نوشتن از این حجم از اتفاقات بسیار سخت شده . قدیما زود به زود می نوشتم ولی با تاخیرات دو سه ساله اخیر دیگه نمیشه از همه چیز نوشت . سعی میکنم در دو سه پارت پشت هم به موضعات مهم جهت ثبت تاریخ اشاره کنم .
دیروز از زنجان برگشتیم . چهارشنبه غروب حرکت کردیم و بعد یک ساعت و نیم درگیری در ترافیک رشت بالاخره حدود هشت از رشت خارج شدیم . سعید نتونست تاخیر مارو به پذیره و زودتر حرکت کرد و با یک ساعت اختلاف رسید به مقصد و ما هم یک صبح پنج شنبه رسیدیم زنجان . وقتی رسیدیم سعید خواب بود! خونه بزرگی کرایه کرده بودیم با دو اتاق خواب و برای جمعیت شش نفره ما کاملا کافی بود . اولین تحلیل منطقه ای ما این بود که سایر استان ها به دلیل زمین های زیاد ، تارکم جمعیتی کم و ارزان بودن زمین خانه های بزرگ دارند ! یا خیابان هایشان پهن تر هستش و اینکه کلا جای مانور بیشتری دارند . حالا میشه در جزئیات با هم بحث کرد ولی تحلیل دم دستی بود که در موردش صحبت کردیم .
بعد از طلوع آفتاب و خوردن صبحانه تاکسی گرفتیم برای موزه زنجان که متاسفانه بسته بود . پس گرد کردیم به سمت بازار معروف زنجان . و چه ارزانی بود در بازار میوه . حداقل پ تا هشت تومن هر میوه ای با شمال فرق داشت آن هن با چه کیفیتی . هلو انجیری یا به قول خودم هلو کتابی خریدیم که من به عمرم اونجور بزرگ خوش رنگ و خوش طعم در طول عمرم نخورده بودم . سه کیلونیم خرما پرسی خریدم برای مقاصد خاص کیلویی 18 تومن که مطمئن بودم رشت بالای 22 هستش و وقتی سعید فهمید او هم سفارش داد . کلا سعید نمیتونه عقب بیفته ! بعد برگشتیم به خانه
1. خوربین خانه بعلاوه دوربین میشه خوربین ترکیب نابی که از زبان صدیقه در آخرای رسیدن به زنجان از زبانش خارج شد .