در زندگی خوودم آدم نسبتا مدعی بوده ام ! و کمی مغرور نسبتا به دانسته های خودم . چون معمولا از دوستانم بیشتر میفهمدم و بیشتر میدونستم. اطلاعات نسبتا بروزی داشتم و البته دارم . و همیشه تو بحث ها با دوستان دست برتر داشتم این اختلاف تقریبا همیشه بوده و کسی که منو به چالش بکشه در اطراف خودم نداشتم البته . منشا این خصوصیتو از روحیه چالشی و نقادانه خودم میدونم که به نظرم مثل یه گوهر میمونه . هر کسی مغز متفکر چالشی داشته باشه برگ برنده دسته شه .

علم برای من یک خدا بود همونطور که بعدش منطق برای من خدا شد . در همه مسایل دنبال دلایل علمی و منطقی میگشتم . هر کسی چیزیو به عنوان یک حقیقت مطرح کرد برای من چیزی جز یک ادعا نبود و باید با منطق و علمی که من میشناختم جور میومد وگرنه بحث های طولانی من شروع مشد . بحث های که پر شور و هیجان بود! شور و هیجانی که گاه به عصبیت و خشم و گاه به تحمیل افکار شخصی ترجمه میشد .

چقدر شک داشتم به خودم؟ معمولا کم!

برنامه و استراتژی

در ایران برنامه نمیتوان داشت بلکه فقط استراتژی میتوان داشت !

برنامه در شرایط پایدار و قابل پیش بینی در حالی که بروی متغیرها میتوان کنترل داشت شکل میگیرد در حالی که استراتژی در لحظه ها با توجه به شرایط حاکم میتواند تغییر کند .