برای کسی به سن من خیلی زوده که عین پیر مردها با یاد خاطرات حال کنه و با دیدن عکس ها سرمست شه که چه جاهایی بوده با چه کسانی بوده و چه لذت هایی که نبرده . اما من الان به این نقطه از زندگیم رسیدم . نقطه ای که مثلا باید از 60 سالگی شروه بشه نه از 41 سالگی !

یه جوان که اول 18 سالگیشه تاریخی نساخته عقبش کودکانی هستند که وارد حوزه درک از زندگی نشدن . چون تاریخی نساخته. گذشته ای نیستش که یادآوری بشه . در واقع جوان فقط در پی تجربه و خلق خاطره هستش . که بعد ها وقتی پا به سن گذاشت میتونه با یادآوریش یاد خاطرات کنه . این ساخت تاریخ برای ما در ایران بسیار وابسته به موقیعت سیاسی جامعه و بسیار شکننده و زودگذر است . به زندگی پرت میشیم و خودمون در انبوهی از مشکلات خود ساخته و دگر ساخته پیدا میکنیم که اصلا نمیتونیم بپرسیم که برای چه داریم زندگی میکنیم . در این سن چنان یاد خاطرات میکنم که انگار مردی 60 ساله هستم ! خاطراتی تنک در طول زندگی .

جوان 30 ساله سر کارم روی آورده به دنیای انرژی و فرکانس به دنبال صوفی گری و خراباتی گری ! چرا ؟ چون پر حسرتی هستم که در ما ذره ذره انباشت شده . وقتی نمیتونیم از سالهای عمرمون استفاده کنیم این فرقه ها و سبک های زندگی مثل مخدر برای ذهن میمونن .

Pieces of a Woman

فیلم تکه های یک زن ساخته کورنل موندرتسو با بازی ونسا کربی در نقش مارتا و شیا لبوف در نقش شان .

فیلم بیست دقیقه ابتدایی طوفانی داشت استرس و فشار یک زایمان طبیعی در خانه توسط یک ماما . تنش و استرس یک زایمان طبیعی و بازی عالی ونسا کربی هیچ گونه کمی و کاستی به جا نمی زاشت . فیلمو اسپویل نمی کنم و سفارش می کنم ببینید . اما همین بیست دقیقه و دقایق بعد زایمان در این فیلم به خوبی این حسو بهم منتقل کرد که زن بودن چقدر میتونه سخت و پیچیده باشه . چقدر میتونه این حس عجیب و منقلب کننده باشه که موجودی در درونت رشد کنه . با وجود اینکه مادر میدونه جنین در حال رشد بخشی از وجود خودش است . علی رغم تمام احساس های مادرانه اما همچنان بیگانه است یک وصله ناجور برای بدن . چیزی که با وجود اینکه جایگاهی برای رشدش در بدن ایجاد شده اما همچنان نباید آنجا باشد! .بیگانه در معنا و بیگانه در سطح ماده . جنین یک عنصر خارجیست و طبیعی این هستش که سیستم ایمنی مادر باید بر علیهش شورش کنه اما چنین نمیشه این دشمنی در داخل رحم با مکانیزم هایی از هم دور نگه داشته میشه ولی همچنان برای سیستم ایمنی بدن دشمن هستش ! این حس بیگانگی و تضادش با علاقه و عاطفه مادری امریست که زن بودن و سخت و پیچیده و تا حدودی رنج آور میکنه .

ما مردها از موضوعاتی مثل سقط جنین به راحتی میگزریم ولی خوب اگر فکر کنیم حس بسیار عجیب و پیچیده هستش که موجودی زنده یا مرده ازت خارج شه و به دور انداخته شه . جنین در بدن مادر میمیره ! کمی خودتون جای زنی بگذارید که مرده ای در داخل بدنشه . بعضی از ماها حتا نمی توانیم به مرده دست بزنیم چه برسه که مرده در داخل بدن ما بچه ما باشه !

در هنگام تولد قسمت هایی موسیقی سیگور روس با نام Samskeyti پخش میشه که من برای اولین بار با همین آهنگ در فیلم The Boyes are Back با این گروه آشنا شدم . قطعه زیبایی هستش