برای کسی به سن من خیلی زوده که عین پیر مردها با یاد خاطرات حال کنه و با دیدن عکس ها سرمست شه که چه جاهایی بوده با چه کسانی بوده و چه لذت هایی که نبرده . اما من الان به این نقطه از زندگیم رسیدم . نقطه ای که مثلا باید از 60 سالگی شروه بشه نه از 41 سالگی !
یه جوان که اول 18 سالگیشه تاریخی نساخته عقبش کودکانی هستند که وارد حوزه درک از زندگی نشدن . چون تاریخی نساخته. گذشته ای نیستش که یادآوری بشه . در واقع جوان فقط در پی تجربه و خلق خاطره هستش . که بعد ها وقتی پا به سن گذاشت میتونه با یادآوریش یاد خاطرات کنه . این ساخت تاریخ برای ما در ایران بسیار وابسته به موقیعت سیاسی جامعه و بسیار شکننده و زودگذر است . به زندگی پرت میشیم و خودمون در انبوهی از مشکلات خود ساخته و دگر ساخته پیدا میکنیم که اصلا نمیتونیم بپرسیم که برای چه داریم زندگی میکنیم . در این سن چنان یاد خاطرات میکنم که انگار مردی 60 ساله هستم ! خاطراتی تنک در طول زندگی .
جوان 30 ساله سر کارم روی آورده به دنیای انرژی و فرکانس به دنبال صوفی گری و خراباتی گری ! چرا ؟ چون پر حسرتی هستم که در ما ذره ذره انباشت شده . وقتی نمیتونیم از سالهای عمرمون استفاده کنیم این فرقه ها و سبک های زندگی مثل مخدر برای ذهن میمونن .