فیلم A Hidden Life اثر ترنس مالیک . فیلم طولانی و زیبایی بود . باید دید .
کارم به شدت تشکه خورده ! درگیر کار . درگیر زندگی . چند روز پیش رفتم برای نانوایی . غرق در مردم بود خسته از خودم و از زندگی به توده مردم پریشان و اسیر پشت در نگاه کردم کاریش نمیشد کرد . برگشته ایم به دهه هفتاد . برگشه ایم به دوران دو دو تا چهار تا برای زنده ماندن . کیفیت در حال فراموشیست و تلاش برای بقا جای آن را گرفته . پارسال موج را میدیدم که دیگران را را باخودش می برد و حال آن موج به من رسیده و نویدش را بالاتری ها دادم که این موج به شما هم خواهد رسید و پایانی برایش نیست . فکر پایانش امیدی است که من دل بستم تو دل نبند .
مدتی است درماندگی را احساس میکنم . اینکه از دستم کاری را که میخواهم بر نمی آید . نه ... موضوع فقط قدرت خرید نیست . موضوع ویرانی همه چیز است . موضوع زمینی است که در حال سوختن است . دیو هایی که از این گشنگی در حال برخاستن هستند و انسانیت های که در حال دریده شدن توسط این دیو است . موضوع ارامشی است که رنگ باخته . میتوان گشنه بود و شاد بود . گشنگی شر نیست حتا نتیجه شر نیست میتواند اثر جانی باشد . آنچه الان است شرارت همه گیری است که دهانش را کامل باز کرده و همه چیز را به درون خود می کشد . شرارتی که خود را پنهان کرده و فقط چشمان را کور و ذهن ها را مسموم کرده .
همه به جان هم افتاده اند . کسی خندان نیست که اگر هم باشد خنده ای است تلخ و یا از روی پلیدی . شرافت اگر هم بود دیگر نیست . خود فروشی و دگر فروشی یک ارزش . نا زرنگیست که اگر در این رود لجن جاری نباشی . همه یا ویران میکنند و به جلو میروند و یا به از روی ویرانه ای دیگری بالا میروند .
خسته ام . چطور به اینجا رسیدیم ؟ چطور رازی شدیم ؟ این دیوانگی دارد غیر قابل تحمل می شود . یک زندگی مخفی . چطور میتوان در حد مرگ پای شرافت و راستی ماند نه عقیده . قهرمان پای نه به جنگ میماند و زندگی خود را میدهد و زن و سه دخترش را این سو قربانی میکند .