داستان کاشانم نیمه کاره شد . راستشو بخواید تمایلم به نوشتن جزئیات دقیقا خلاف انرژی و حوصله من جهت ثبت نوشتن هستش . واسه همین سقط میشن .

38 دقیقه روز شنبه هستش و الان دارن شمارش آرا میکنن . انتخابات مجلس و خبرگان . مثل همیشه شرکت نکردم .

فاموتیدین خوردم . امیدوارم دردش سریع بخوابه .

از وضعیت جسمانیم راضی نیستم . چنیدن ساله که راضی نیستم و باتوجه به 40 ساله بودنم نگران کننده هستش .

جمعه پیش مامان اینا بودیم همراه سعید اینا . قیمه بود و سارا و سنا اینا هم بودن . حامد سر صندوق بود ! سالعت پنج همراه سعید انیا برگشیتم . پراید گذاشتم که بابا ببره تعمیر گاه . چند جا رفتم خیلی شلوغ بود . اشنا هم نداشتم . بعد این همه سال مسخره هستش که کسیو در رشت ندارم . کمی خودمو سرزنش میکنم برای همین و اصلا حس خوبی نیست .

مدتی هستش که روزه ها و ماه ها به بیهودگی سپری میشن .