دره گا به عمق بی نهایت

پولی برام نمونده .

29 ام که حقوق واریز شده یک ام فقط هفتصد هشتصد تومن تو کارتم داشتم بعلاوه یه دو تومن تو کارت رفاهی که جز خرید نمشد کاری باهاش کرد. (مثلا واریز یا دادن قسطها) . سرعت اتفاقات اینقدر زیاده که قابل گفتن نیست ! امروز با سعید و سامیار رفتیم پیش مامان اینا. از خونه تا یخ سازی پیاده رفتم . هوا سرد بود و نیاز دارم کمی پیادهر وی کنم . سارا و سنا اینا هم بودن . پیش بینی ها دائم توسط ما آپدیت میشه . در هر گروه پیش بینی ها از آینده کشورو با هم به اشتراک میگذاریم . اما امروز اتفاق مهمی افتاد صبح در خانه مامان اینا فهمیدم که مادرو رئیس جمهور ونزوئلا دوست جون جونی اینا توسط امرکیا در خاک خودش دستگیر و به آمریکا منتقل شد ! و کرک و پشم همه ریخت !!!. کسایی که باید به خودشون مییدن ریدن . ترامپ یه توییت زد گفت کسیو بکشید ما وارد میدان میشیم !

اما چهارشنبه تعطیل شد آخه در روز دوم اعتراضات و تعطیل کردن بازاریان و شلوغی های اخیر بعد جنبش 1401 اینا کل کشور به بهانه سرما شات داون کردن ! اما سرما ؟؟؟ دما رشت 17 درجه بود و باد گرم می وزید . پنج شنبه صبح ما از سمت انزلی رفتیم کیاشهر . جمعه غروب با دعوا برگشتیم ! طبق معمول سر بیشتر موندن ! ....

این وضع نمیتونه ادامه پیدا کنه وقت روغن عوض کردنه ماه بعد نوبت بیمه ماشینه و جلوبندی ماشین هنوز درست نشده . مجموع اینا نزدیک 20 تومن میشه . بدهی سعید و صدیقه برابر با هشت تومن هم باید پرداخت کنم . فلج به تمام معنا چند ماه و بعدش هم این فلجییت کماکان ادامه داره . عمرم داره میره تنها قرص فراموشی من در این دوران کمی موسیقی فیلم و بازی هستش . دقیقا ما بین لحظه های فیلم دیدن و موسیقی بازی تمام این وضعیت کسشر فراموش میشه . دعوای منو صدیقه یه جور به همین ربط داشت . ساعت ها با گوشی ور رفتن و دور از مسکن فراموشی دیوانه ام میکنه و صدیقه اینو نمیفهمه درک نمیکمه که من سنم دیگه تحمل دور از خونه مندن نداره . نمیتونم محصور بشم در جایی غیر از دنیای خود ساخته خودم . من که با موندنش مشکلی ندارم ولی .... بگذریم . خسته تر از اینم که وارد جزئیاتی بشوم که نوشتنش آزاردنده ترین بخش این نوشته ها هستش .

نوشتن از وضعیت ایران آزار دهنده هستش . وقتی در مورد وضعیت بگایی این دوران زمان حال می نویسم همیشه خودمو جای کی میزارم که اینارو میخونه . اینکه چطور دشده به چه جاهایی رسیدیم چه چیزهاییو از دست داده ایم و چه چیزهاییو به دست آوردیم . مثلا دلار وقتی شصت هزار تومن شده بود یکی گفته بود خودتونو برای دلار صد هزار تومنی آماده کنید و همه وحشت کرده بودن و الان دلار 140 هزار تومنه و می خندیم به تمام این سیرک مسخره ... از خودکشی تا قتل به ذهنم رسیده .

آن زمان که دخترو پسرهایی که تازه داشتن جوانی را تجربه میکردن در خیابان ها ساچمه باران میشدند و بعدها در زندان زجرها میکشیدند و پرپر می شدند بازار بازاری ها هنوز راه داشت که خراب شود دلار زیر صد تومن بود و فقط نگاه میکردن که دور دست رعد و برق میزند و به گمانشون که سیلی که دیگران را با خودش داشت میبرد به انها نمیرسه . اما در عرض سه سال جیب همه خالی شد و بازاری ها نه تنها مشتری ندارند بلکه با قیمت های عجیب کرایه ها مواجه شده اند . طوفان بهشون رسیده . و الان فهمیدن که اینجو.ری نمیشه . این طوفان گریبانگیر باقی کسایی که احساس امنیت می کنن نیز خواهد گرفت . بالا بودن درآمد در این شرایط هیچ معنایی نداره .

Pirates Of The Caribbean - On Stranger Tides

در میان فروپاشی اقتصاد می نویسم در حالی که از حقوق بیست میلیونی من یکم ماه جدید فقط پانصد هزار تومان در ته حساب من مانده !!! این اقتصاد ماست .

میدونی پوچ گرایی چیه . نه .... باید عمیق به این ترکیب فکر کنی پوچ گرایی عمقی بیشتر از اون چیزی که توی ذهنته داره .حالا فرض کن پوچ گرایی با عدم تعلق ترکیب شه ببین چی میشه ! پوچ گرایی که به هیچ جا تعلق نداشته باشه نه سرزمینی و نه مردمی . حالا فرض حالا فرض کن پوچ گرایه بی سرزمینی که قدرت هم داشته باشه ... ببین چه سم خالصیه !