بدبخت

کانال ایران اینترنشنال باز میکنم آخرین پستی که گذاشته اینه : امضا تفاهم نامه ایران با سوریه برای اعزام 100 هزار زائر به دمشق !

قاسم رفت سوریه جنگید کلی گردان افغانی و ایرانی رفتن اوونجا حالا یا برای بقا اسد یا برای دفاع از حرم ! اونجا کشته شدند تازه برای هیچ و پوچ چرا ؟ چون یک سال بیشتره که اسرائیل داره پایگاه های اینارو تو سوریه میزنه واینا حتا جرئت نمی کنن اسم کشته هاشونو بگن و باز چرا بگن که باید بزنن ولی نمی تونن . از اون سمت همین چند وقت پیش نفتالی اومد روسیه با پوتین دیدار کرد پوتین بهش گفت به زدن هات در همین سطح ادامه بده !

خب نتیجه چیه ؟ نتیجه اینه که ما نتونستیم در اقتصاد سوریه شرکت کنیم خبرگذاری مهر با ذکر آماری میگه صادرات یک سال ترکیه به سوریه معادل نصف صادرات ۱۰ سال ایران به سوریه هستش ! که تازه بعد جنگ کمتر هم شده . خب حالا که نتونستیم بهره برداری اقتصادی کنیم میریم تفاهم نامه اعزام زائر امضا می کنیم که ارز و بیشتر خارج کنیم و نه تنها نتونستیم پولی به جیب به زنیم بلکه پول هم خرج کنیم  . یعنی کشته دادیم براشون پول هم بدیم بهشون  و در شعاری ترین حالت ممکن حتا نتونسیتم کنار مرز اسرائیل تو خاکشون پایگاه داشته باشیم . آیا زیبا نیست !؟

زخم

 

سرش از وسط پایش رد شده و به شست پاش رسیده بود و روی لاک ناخنش فوت میکرد که سریع خشک بشود تا بتونه وارد مرحله بعدی آرایش ناخن بشود . به دوستش که روبروش نشسته بود نگاه میکند و در همان فیگور فوت گرفتن می گوید قسمت چندم بازی مرکب هستی ؟ دوستش ار هیجان زیاد سریع چشمانش گرد میشود و از آنجا که در وسط پروسه باد کردن آدامسی بود که در دهانش می چرخاند با عجله دور نهای چرخش آدامس را با زبانش در پشت دندان ردیف جلویی میزند و سریع باد کرده و میترکاند و سریع جمش میکند در درهانش و میگوید وای آره آره دیدی اونجارو از روی پل افتادن ! در همین زمان دو کوچه بالاتر زن زنبیل به دست از در خانه بیرون می آید . چادرش را روی سرش درست میکند . به اطراف نگاهی میکند و درحالی که سرتاپا سیاه شده و جز صورنش و زنبیل پلاستیکی رنگارنگش چیز دیگری ار بدنش معلوم نیست راهی بقالی سر کوچه میشود . وقتی به مغازه میرسد  زن همسایه بقلیش را می بیند که از مغازه بیرون می آید . سلام و احوال پرسی میکند و همان جا جلوی در مغازه شروع میکنند به صجبت کردن . زن اولی میگوید پسرم یه سریال آورده اسمش بازی مرکبه! و شروع میکنند از سریال حرف زدن که دو تا بچه دوچرخ سوار از دور به آنها نزدیک میشوند و خنده کنان و زیک زاک دو زن را ترسانده و در حالی که صدای دو زن را میشنوند که به آنها فحش میدهند وارد کوچه بقلی مشوند یکی از آنها در حالی که دست ها را از روی فرمان برداشته بود گوشی را از جیبش بیرون می آورد و شروع میکند به ور رفتن با گوشی پسر دومی میگوید چی کار میکنی و دوستش جواب میدهد قسمت آخرش هستش !

LG NANO86 55in

پا گذاشتن به 39 سالگی به راحتی و به سختی !

چیزی که به ذهنم می آید برای نوشتن سفر کوچکی هستش که در پیش رو داریم . اینکه همیشه برای رفتن در جاده و کمپ هیجان دارم جای شگفتیست . سفری کوچک و یک روزه . جایی بین دریاچه نمک سلطان معروف قم و دریاچه نمک مرنجاب . جای بکریست که امیدوارم برای کمپ خوب باشه . از آنجا که برایاولین بار اینجا میریم  این سفر بیشتر جهت شناسایی محیط از لحاظ آلودگی نوری هستش . اگه همه چی اوکی باشه دیگه نیازی نیست برای پیدا کردن جاهای بدون آلودگی نور راه های دور دراز به خور و بیابانک بریم . رفت و برگشت هشتصد کیلومتر مقایسه بشه دقیقا دو برابر همین مسافت  . اگه جاش اوکی باشه سفر بعدی با اکیپ خسته ها هستش .

 

اما اینکه چند روز بیش سامانه مدیریت پمپ بنزین ها حمله هکری و از دسترش خارج شد هیچ کس نمی تونست بنزین بزنه . تمام پمپ بنزین ها شلوغ و سر هر پمپ بنزینی ماشین های راهنمایی رانندی و نیروی انتظامی و یگان ویژه بود . این اتفاق در سالگرد آبان 98 اتفاق افتاد . شاید بهتر بود این حملات پراکنده مجتمع در همان آبان ماه اتفاق می افتاد و حملاتی مثل انفجار نطنز ، انفجار پارچین انفجار کارخانه پتروشیمی و ... 


بالاخره بعد مدت ها که فکر خرید تلوزیون در سرم افتاده بود موفق شدم تلوزویون عوض کنم . ال جی و سامسونگ مدت ها هستش که در بازار نیست و اگه هم باشه مدل های ده هفت هشت سال پیش هستش با قیمت های نجومی . بعد فضاحتی که رهبر سر قضیه فایزر و مدرنا به بار آورد این بار دوباره سر ال جی و سامسونگ تکرار شد که ورود این دو برند به هر وجهی ممنوع شد . یعنی ممنوع که بود ممنوع تر شد . من مصمم تر شدم که سریع تر بگیرم . در این بین قبل خریدم عباس تلوزویون هایسنس 42 اینج هوشمند خرید . اول راضی بود اما بعد از رابط کاربری و منو ها و مشکلات زیرنویس نالیید دقیقا همان مشکلاتی که سعید با تلوزیون tcl خود داشت و به ناچار کنار گذاشتش . همین که من تصمیم گرفتم که تلوزیون 42 اینچ قدیمی غیر هوشمند غیر 4K خودمو به یه تلوزوین 55 اینچ هئشمند 4K تغییر بدم به ناگهان سعید نیز برای عقب نماند به واسطه پنج بزرگتر شدن تلوزوین من از تلوزوین خودش تصمیم گرفت به همراه من تلوزوین خودش را که عمرش به زحمت چهار سال میشد را به 65 اینچ ارتقا دهد. از آنجا که که پایه های دو طرفه از زیرتلوزوینی من میزد بیرون میزد به ناچار مدلی انتخاب کردم که دارای پایه های نمی دایره در وسط بود . البته اینجور نبود که مدل و امکاناتش برای من مناسب نباشه مدلی که انتخاب کردم LG Nano86 بود که 55 من سفارش دادم و 65 سعید انتخاب کرد برای من 24 تومن تموم شد و برای سعید 32 تومن . قرار شد که هر دو تلوزیون توسط حسین پور نصاب و تعمیر کار خانوادگی سفارش بدیم و نه از طریق سایت دی جی بانه . حسن پور مارو ترسوند که ممکنه تقلبی برای شما بفرستن و شما نمی تونید تشخیص بدید و تا دسته به شما میندازن ! اط آنجا که پول هنگفتی داشتیم میدادیم ترسش کارساز شد . قیمت پیشنهادی از قیمت سایت بیشتر بود دلیل آن هم هزینه باربری بود . طی تماسی که با دی جی بانه گرفتم هزینه ارسال برای تلوزیون من 900 تومان و برای تلوزوین سعید 1.500 میشد . ششصد تومان بیشتر برای 10 اینچ فقط !!! از آنجا که مدل تلوزوین سعید 2020 بود و برای من 2021 تلوزوین من کمی گرانتر بود منو متوجه این اختلاف نشدم و همین اختلاف در آخرین لحظات سفارش موجب اختلاف من وصدیقه شد . صدیقه می گفت چرا برای سعید ارزونتر افتاده . البته من اگه میخواستم از بانه سفارش میدادم هم همینقدر میشد اما برای سعید نسبت به سفارشش از بانه کمتر شده بود باز بگم این برای این بود که من مدل 2021 سعید حساب کرده بودم .. در هر صورت اختلاف من وصدیقه موجب کنسل شدن من در آخرین لحظات شد و برای همین سفارش سعید چهارصد تومن گرون تر شد ! خوب شد سعدی با من اختلاف پیدا نکرد ! سفارش سعید صبح فردایش به دستش رسید . همان صبح من هم آنجا بودم که با سعید به کوه نوردی برم . داستانی شد سر پرداختش که یارو میگفت همه پول باقی مانده می خوام این درحالی بود که سعید بعد دوازده قسمتی از پول کارت به کارت کرده بود و سقف مجازش پر شده بود و دیگه برای همان روز نمیتونست انتقال بده یارو هم با خودش دستگاه پز نیاورده بود . حسن پور هم همانجا بود و درگیری های لفظی کوچیکی پیش آمد و حتا سعید گفت تلوزوین با خودت ببر ! در هر صورت من پنج تومن همان لحظه از یکی از دوستانم گرفتم و پنج تومت سعید از یکی از دوستان دیگرش تهیه کرد و باقی آن را حسن پور داد تا بالاخره قضیه بعد نیم ساعت درگیری به خیری تمام شد . مشکل از آنجا بود که شب آن روز یارو به حسن پور گفته بود که من دستگاه پوز ندارم ولی حسن پور سعید اطلاع نداد که سعید به فکر تهیه پول باشه و همین عدم هماهنگی چنین درگیری و سرگدرانی به وجود آورد . 

فردای قضیه صدیقه سر عقل آمد البته من داغ کردم که ما مسخره نیستیم و این حرفا و اینکه سعید چهارصد برای لغو سفارش من ضرر کرد و این جور حرفا گویا با مادرش صحبت کرده بود و آنها صدیقه را سر عقل آورده بودند . که چرا سامانو اذیت میکنی !!! سفارش دادم و  همان شب تلوزیون توسط یک راننده کرد بانه ای به دستم رسید و گویا در مسیر توسط گشت مورد تعقیب قرار گرفته بودند و به سختی فرار کرده بودند . در هر صروت تلوزیون در منطقه بالا در پشت فرورفتی کوچکی داشت همچون مشکل باز بودن دو پیچ برای تلوزوین سعید . صدیقه داشت وارد فاز بد میشد که یا باید پس میدادیم یا قبول می کردیم . در این خرابه که تحریم هستیم و گزینه ها و آپشن ها کم هستش قدرت چانه زنی و مخالف از تو گرفته میشه ممکنه پس بدی و بار بعدی دو تومن گرونتر باشه ممکنه بیاد و یه مشکل دیگه ای باشه . همونطور قبول کردیم .

too much too lose از The Pineapple Thief  گروه فوق العاده ای هستش واقعا کراش حرف نداره . 

فردا باید برم سر کار . صدیقه شب کاره . پیش سعید بودم . نمی خواستم برم خودش زنگ زد و به اصرارش رفتم . کابل اپنتیکاالی برای تلوزوین خریده بودم که داخل ووردی اپتیکال تلوزوین نمی رفت . کابل سعید با خودم آوردم . کابل سعید به راحتی جا میخود کمی مقایسه کردم و دیدم برای من غیر استاندارد هستش و کمی چاق هستش . کابل صد تومنی من غیر اتساندارد بود و این در حالی بود که درسایت دیجی کالا کابل اپتیکال 38 تومنی هم بود ! کایل سعید  همانطور که برای سعید کار نکرد برای تلوزوین من هم کار نکرد . کابل خودمو تراش دادم و در کمال ناباوری کار کرد . همیشه دوست داشتم کهز از تلوزیون برای سینمای خانگی از کابل اپتیکال استفاده کنم از نه از خروجی هدفون . بالاخره موفق شدم .  با صدیقه تماس گرفتم و این موفقیت بزرگو بهش تبریک گفتم . این موفقیت بعد مشکل هاله سفید عمودی روی قسمت های سفید تصویر نسبت به قسمت های تاریک نقطه عطفی بود برای من !