مرد کلاسیک

 یعنی شک نکنید به زودی اینترنت خارج حذف . کاربرها توسط حکومت شناسایی و اینترانت جایگذین اون میشه . نشانه هاشو میشه دید . چطور شده در هر کور دهاتی دارن فیبر نوری می برن . چه توجیهی داره ؟ و اینکه همین الانش سرعت اینستا و واتزآپ در خیلی از مناطق ایران نصف شده .

اما در مورد مرد سنتی . برای من پدرم که متولد 1328 هستش نمادی هستش از مردی که در ذهن دارم . در مقام مقایسه اصلا شباهتی به پدر ندارم با اینکه در حال قدم گذاتشن به چهل سالگی هستم و البته باورش برام سخته ! ولی هنوز یه مرد کلاسیک نشدم . حتا تقلید کردم خصوصیاتشو ولی نتونستم بهش تبدیل بشم . و فقط سامانی بودم که در دوره رشد کردم اتفاقاتی بر من گذشت و تصمیماتی گرفتم که تا اینجا رسیدم . اما هیچ موقع آن مرد کلاسیک با آن گفتمان کلاسیک را نداشته ام نمی دانم شاید دیگران باید نظر بدن ولی شاید همین به دلیل هستش که گرایشم به سمت از خودم کوچکتر ها هستش . البته بود . الان تا شاید تا ده سال کوچکتر یعنی تا مرز 30 سال بشه تحمل کرد یعنی دهه 70 وارد دهه 80 بشیم دیگه غیر قابل فهم هستند .

 

وضعیت

برای پراید هاپ بکم دو سه تا کار باید انجام بدم یکیشو امروز انجام دادم. کف پوش براش خریدم به قیمت 270 هزار چوق . یه درش باز نمیشه اونو باید درست کنم . پنجره ها کمی صدا میدن بای ببرم رگلاژ بکنن و بعد اینکه بدم یه کارواش حسابی شایدم صفر شویی .

ایران خودرو و سایپا قیمت چیزایی که می سازند را 10 تا 15 درصد گران کردند . جالب هستش که بعدش ایران خودرو اعلام کرد از این به بعد هر هفته دوشنبه قرعه کشی میزاره ! یعنی چهار بار در ماه قبلا دو بار در ماه بود .

در مورد این Lee Abraham  باید بگم که آهنگاشو را بسیار می پسندم . All This Time .

دارم به این فکر میکنم که کلی آلبوم گوش نداده دارم از گروها و خواننده های مختلف . هر روز یک البوم گوش بدم فکر کنم یک ساله تموم شه !

شخصیت از ما گرفت شده رفیق . هویت را از ما ربوده اند . دیگر اصالت نداریم . پست تر از حیوانات از عقلمان برای دریدن همدیگر استفاده می کنیم . ما آگاهانه خاری و زبونی را انتخاب کرده ایم . بر روی هم سوار میشویم بر تن هم دیگر چنگ میزنیم که به چیزی برسیم . بی وجدان شده ایم و تمام یان خفت ها تمام لین رذالت ها برای هیچ است به عبارتی دله دزد نباش . تمیزو قشنگ پا روی انسانیت بگذار .

اما از ایتن هاک بگویم که مرد نازنینی هستش و جز 5 هنر پیشه مرد مورد علاقه من هستش . دو تا فیلم ندیده اش را گذاشتم برای دانلود . اگر فیلمی ازش ندیده اید که دیده اید حتما فیلم Predistinationh را ببینید .

سیگار خیلی گرون شده قبلا اس ایکس می کشیدم 22 تومن الان شده 36 تومن پس به راحتی گذاشتمش کنار البته نه سیگار . گشتم بین سیگارهای ایرانی عزیز جان برادر بیستون را پیدا کردم به قیمت 7 تومن ! سیگار خوبیست و به دو نفر که وینستون می کشیدند و از قیمت بالایش شاکی شده بودند معرفی کردم و الان آنها بیستون کش هستند !

 

فیلم Stowaway

بهانه این خطوط فیلم Si-Fi مضحکی به نام Stowaway هستش که در دو پارت امروز تمومش کردم . فیلم گروهی سه نفره را نشنان میدهد که برای بررسی امکان زیست در مریخ با سفینه ای سفری دو ساله را شروع می کنند . در همین ابتدای سفر شخص چهارمی در بخش تصفیه فضاپیما زخمی و بیهوش پیدا می شود که هم زمام با خروجش ماژول تصفیه هوا از دی اکسید کربن که به اندازه یه جعبه 50*50*20 باشد خراب می شود . در ادامه به طرز مسخره ای متوجه می شویم که دستگاه به هیچ وجه درست شدنی نیستش و کل پروژه به خطر افتاده !ماژول مورد نظر همانطور که گفتم وظیفه اش کاهش غلظت دی اکسید کربن بازدمی سرنشینان هستش و نه میزان اکسیژن . پس اینطور متوجه می شوم که مشکل نبود اکسیژن نیست . مشکل افزایش غلظت دی اکسید کربن هستش . اما در ادامه به طرز عجیبی سرنشینان به دنبال اکسیژن هستند به طوری که در یک پیاده روی هوایی به سمت موتور سفینه فضایی دیگری که به آنها متصل بود می روند تا از باقی مانده اکسیژن مایع آن برای خود استفاده کنند . کپسول پر شده به زور به چهل لیتر میرسید ! آیا بر فرض اینکه مشکل آنها مشکل کمبود اکسیژن بوده آیا  یک کپسول اکسیژن برای یک سفر دو ساله حتا برای یک نفر کافیست ؟

دیروز در حالی که یک نیم ساعت بیشتر تا قله نمانده بود احساس کردم دیگر نمی توانم ادامه دهم . یک ربع آخر سعید از من جدا شد و کلا فاصله گرفت و از دید محو شد . دیگر نمی خواستم ادامه دهم اما اینکه سعید در قله با کاغذی که رویش نوشته شده "روز پرستار مبارک" عکس می گیرد و من نه منو ترغیب می کردکه ادامه بدم . در ضمن اینکه هم سعید و هم صدیقه از تعداد سیگارهای که می شکیدم شاکی بودند و این عدم سعود به قله بهانه هایشان را کامل می کرد . پس ادامه دادم تا قله .اما موقع برگشتن کمی جلو بودم از سعید و این بخاطر این بود که زانوهای سعید کمی ضعیف تر از من بودند ! اینجا برگ برنده با من بود . سعید میگفت نزدیک قله داشتی می مردی الان پایین رفتن چه زرنگ شدی !

و اما بعد رسیدن بساط مرخصی امروز را مهیا کردم که البته زیاد خوب پیش نرفت . رئیسم مخالفت کرد که البته با پیام متاسفانه نمی تونم من مواجه شد . دوست دارم این رابطه تا جای ممکن خراب بشه تا هرچه سریع تر با پایان ماموریت من موافقت کنه . دیگه در آن اداره جای من نیست . آن جا جایگاه پاچه خواران دزد ها و شیادانی هستش که برای صد تومن همدیگر را می فرشوند و به هر ذلتی تن می دهند . جایگاه چاپلوسانی که اکثرا بی جیره مواجب مخبر سیستم هستند . جایگاه بی سوادانی گاها از حجم عظیم بلاهتاشان تعجم می گیرند . اینان کسانی هستند که اکنون بها داده می شوند اینان کسانی هستند که اکنون بر بالای سرم هستند . 

چند بار التیماتم داده بودم که اگر رویه به همی شکل باشد ادامه نمی دهم تا اینکه تمام شد و ضامن من کشیده شد . دیگر حتا برگشتن به ماسال و دوری 50 کیلومتری هم برای من مهم نیست .

 

 

Devotion

Lee Abraham- Blame

تقریبا هر فیلم ، بازی یا حتا خاطره ای برای اینکه در ذهن من جا خشک کند ، سوای محتوایش ، فقط نیاز دارد که موسیقی تاثیر گذاری داشته باشد . موسیقیش مرا جلب کند دیگر تمام شده باید حسابش کرد ! 

بازی Devotion را حدود یک ساعت پیش تمام کردم . بخاطر انگلیسی ضعیفم نتوانستم از پس تمام دیالگ هایش که زیاد هم بودن بربیام ولی موضوع کلی دستم اومد . بازی قشنگی بود ساخته یک استودیو تایوانی و صد البته موسیقی زیبایش . 

اما دو روز پیش نامه درخواست پایان ماموریتم را نوشتم و تقدیم ریاست معاونت کردم و گفتم تمام . دیگر بسم است . خسته شدم از تمام این بی کفایتی ها از تمام این بی مدیرتی ها از تمام این ریاکاری ها پاچه خاری ها و دروغ ها . یا برمی گردم به همان بیمارستانی که ازش آمدم یا میروم به یک بیمارستان جدید .

فکر نمی کدرم خودکشی حکومت در سپردن تک تک پست ها به بی کفایت ترین و نالایق ترین ها که به این سطح برسه . کارشناسی میگفت حکومت روسیه نیز به نوعی دیکتاتوری هستش ولی روسیه می داند که برای بقای چیزی که ساخته است باید دانا باشد ولی ما به طرز افسارگسیخته ای در حال فرو رفتن حکومت نادان ها هستیم از بالا تا پایین .

فردا با سعید میرم کله قندی . سعید میخواد به مناسبت روز پرستار بنری با عنوان روز پرستار مبارک بر فراز کله قندی به احتزاز دربیاره . خانومش پرستاره و از اونجا که خانم منم پرستاره منم باهاش هم سفر میشم . فردا فکر کنم زهوارم دربیاد . 

گروگان

حدود 35 بار هستش که به اسم خانم و دو خواهر در قرعه کشی ایران خودرو سایپا شرکت کردم و اسمم در نیومده .واقعا وضع مسخره ای شده مسخره بود البته ، فقط روند زوال و تباهی سرعت بیشتری پیدا کرده . 

ما در این خرابه گروگان گرفته شدیم حتا نوشتن از این وضع برام سخت شده. ایران خودرو با دو موت, TU5 و EF7 داره ولش کن .

امروز با عباس رفتم دوز بوستر واکس کرونا زدم . از قبلش با سارا هماهنگ کردم از رشت کوبیدیم که بریم به صومعه سرا تا واکسن بزنیم . حالا چرا به دو دلیل مسخره یکی اینکه که رهچه قدر از مرکز دور باشی نظارت و سخت گیری ها کم میشه و خر تو خر میشه همه چیز و دلیل دوم اینکه تو این مملکت تو یه اداره یه درخواست الز طرف تو توسط کارمند اولی رد میشه و دو میز آن ور میگه  انجام میشه ! حنا یدیده شده یک کارمند میگه انجام نمیشه و فرداش همون کارمند میگه بیا کارتو انجام بدم ! عباس از یکی از مراکز پرسید من دو دوز سینو فارم زدم الان پنج ماه گذشته میتونم آسترازنکا بزنم یارو گفته نه باید شش ماه بشه . درحالی دستور العمل داریم که حداقل چهار ماه هستش دنبال شر نگشتیم و رفتیم صومعه سرا . در محل کار در لاکان بعد انبارگردانی کوچیک به همراه کمک انبارگردان فضول اطلاعاتی که برای خودش داستان مفصلی دارد منتظر عباس ماندم که آزمایشگاه رازی خودش را به من برساند و بعدش خود را به صومعه رساندیم و مایه کوبی کردیم .

برنامه سفر این هفته به آب گرم سرعیت اردبیل کنسل شد . صدیقه میل زیادی نداشت و بعدش سرماخوردگس سامیار پسر سعید مزید و سپس وزش باد گرم و برف در اردبیل مزید بر علت شد که کنسل کنیم البته بعد کنسل شد قرار بود که بریم گیسوم و شبی کنار دریا باشیم که آن هم کسنل شد . ممکنه آخر هفته با سعید برم کوه. اما برنامه هفته بعد برنامه مجردی به ییلاق برفی هستش چالش شبی در برف و سرما با بخاری هیزمی به حالت نیمچه سوروایوال !