اوکراین

من جای آمریکا بودم  آن 5000 نیروی خود را که در رومانی پیاده کرده در اوکراین پدر مرز با روسیه پیاده می کردم تا ببینم روسیه ... دارد که حمله کند یا نه ! آمریکای بیچاره . لابد بعد نوبت چین است که به تایوان حمله کند . البته داستان اوکراین با چین بسیار متفاوت است . تایوان برای خود قطب اقتصادی هستش و بی ثباتیش میتواند اقتصاد جهان را به چالش بکشد اما اهمیت اوکراین سیاسیت . 

چندی پیش هلی کوپتر نظامی ایران نزدیک ناو هواپیمابر آمریکا از روی عرشه ناو فیلم گرفت و تلوزیون پخشش کرد . خلبان و کمکش و فیلم بردارها خنده ای از روی اقتدار بر لب داشتند . فکر میکردند آمریکا نمی زند چون جرئتش را ندارد که البته به شکلی درست فکرش را میکردند . اما من باخودم گفتم آنها آن هلی کوپتر را مثل بچه های می دیدند آدم بزرگی را با مشت های خودش میزند یا حالا تهدید میکند . آدم بزرگ که خو درا با بچه درگیر نمی کند حرف هارا می خورد و حتا میگذارد بچه چند ضربه به او بزند . حاکمان ما بر همین استدلال قدم های بزرگتری بر میدارند و روی صبر طرف مقابل حساب باز میکنند با خود می گویند جا برای ضربه های بیشتری دارد . روسیه نیز چنین فکری در سرش می چرخد اینکه اروپا و آمریکا خود را وارد درگیری بزرگتری نمی کنند و این را موقعی فهمیدند که روسیه به شبهه جزیره کریمه که متعلق به اکراین بود حمله کرده و تصرفش کردند . با خود گفتند این ضربه برای  اروپا و آمریکا قابل تحمل است و الان با خود میگویند باز میتواند ضربه ای دیگر حتا به بزرگی خود اوکراین را تحمل کند . اروپا به گاز روسیه محتاج است یک و دو اینکه اگر وارد درگیری بزرگی شوند اقصاد ویرانشان ویرانتر میشود و این فروپاشی  اقتصادی برای روسیه مهم نیست چون اقتصاد خاصی نیست و اصلا اقتصاد در اولیوت اول روسیه نیست . در روسیه نیز مانند ایران سیاست قدرت و حاکمیت حرف اول را میزند . برای جواب دادن به روسیه باید همچو او کله خر بود اگر مثل او منطقی فکر کنی و منطقی عمل کنی شکست خواهی خورد . اگر آمریکا و اروپا بالافاصله با اولین تحرکات روسیه در مرز اوکراین بلافاصله بزرگترین مانور نظامی جهان را در مرهای اوکراین با روسیه برگزار میکرد روسیه یا باید جنگ جهانی سوم را قبول میکرد و نابود میشد و یا یا عقب می نشست و یا عقب نشینی میکرد . و خب به نظر من عقب نشینی میکرد  و عقب رفتن همانا و تمام شدن من منم های روسیه همانا ... هم زمان با بسته شدن پرونده روسیه گوشی دست ایران و چین هم می آمد . تنها چین حامی ایران میماند که آن هم به علت پاپیون کردن دیگر آن چین ثابق نخواهد بود .

اما آمریکا نه آن آمریکای ثابق است و نه اروپا . یک مشت بی ...

تلاش های معیوب

سالیان پیش ، سالیان بسار دور ، شاید بیست سال پیش افسردگی های دوران جوانی . جنون خودکشی .اما غیر از آن کمتر روی زمین بود در درورن تفکراتم بدون زندگی می کردم . زندگی ساده در بیرون و پیچیده در داخل بود . اما حال به جایی رسیدم که زندگی در درون به طرز مسخره ای ساده جلوه میدهد و در بیرون به طرز عجیبی بسیار پیچیده تر شده . و البته انتظار ندارید که براستان توضیح بدهم که بیرون واقعیت بدون تغییر بوده چه در گذشته و چه در حال و این شرایط روحی و جسمی و شرایط خودم بوده که درگیری های من را از درونی به بیرونی تغییر داده . و فقط چیزها اهمیت خود را از دست داده اند و گروهی دیگر ارجهین پیدا کرده اند . 

رد هات چیلی پییرز آلبوم 2016 به معنای واقعی چرت یک فاجعه جدا مانده از فانک !

آیا نیاز هستش که پارگراف اول را به قول صالح واشکافانم ؟ نیازی نیست . کیست که این سطور را بخواند شاید فرزندی که صدیقه سنگ آمادنش را به سینه میزند . آیا جمله سنگ آمادنش را به سینه میزند درست است ؟ نمی دانم . نمی نویسم که کسی بخواند . به دو علت می نویسم شایدم سه علت . یک اینکه تا وقتی به گذشته بر میگردم ببینم چه اتفاقاتی از سرم گذشته که البته طرز مسخره ای هیچ موقع وقایع اول وبلاگ که حدود ده سال پیش بوده را مرور نکرده ام . شاید ده سال برای مرور خاطراتی  که از سر آدم گذشته کم باشد . دوم اینه می نویسم که خودم خالی شوم . اینکه بتوانم هم زمان چند تراک موسیقی از آلبوم های فراوان دانلود شده و گوش داده نشده گوش بدهم ! مثلا همین الان آخرین ترک از آلبوم 2016 رد هات تموم شد . پوشه مربوطه را باز میکنم و انتقالش میدهم به پوشه "گوش داده شده" و بدین ترتیب خودم را از احساس عذاب وجدان می رهانم . عذاب وجدان چه ؟ عذاب وجدانی که از ددو عت بروز میکند یک اینکه تعدا زیادی آلبوم موسیقی دارم که دانلود شده اما گوش نداده ام و اینکه آنجا هستند بدون اینکه حتی گاهی بازشان کرده باشم حس بدیست و دوم اینکه موسیقی های زیبایی هستند بین آنها که منتظر کشف شدن هستند و این که ممکن است بدون گوش دادن به این موسیقی ها از دنیا بروم هم حس بدیست که البته قدیم ها درجه بد بودنش به نظرم شدید تر بود ! این دو حس انگار خیلی به هم نزدیک هستند و شاید کلا یکی باشند که من بی دلیل آنها را جدا کرده ام . اما برگردیم به دلیل هایم برای نوشتن دو دلیل را گفتم و نمی دانم که دلیل سومی هم هستش یا نه باید فکر کنم ... دلیل دوم خالی شدن بود که کمی سطحی نوشتم نمی دانم میتوان آن را به حس زنده بودن قاطی کرد یا نه نوشتن برایم حکم رفرش شدن مغز یخ زده هم دارد . با نوشتن کمی میتوانم از دنیا خسته کننده شلوغ و دیوانه وار بیرون خارج شوم با اینکه ممکن است منشا نوشتن از همان دنیا باشد که معمولا هم است ولی باز هرچه باشد وارد فضای فکر و هنر نوشتن شده ام . 

بیرون . بیرون سم محض است . سر کار در خیابان های رشت سرطان در حال رشد و نمو است سرطان از مردم این شهر این کشور تغذیه میکند و روز به روز در حال بزرگتر شدن است و هم زمان خودش غذای خودش را با بیمار کردن مردم و سپس طلب کردنش فراهم میکند . هیچ درمانی برای چنین سرطانی وجود ندارد . چندی پیش مردی در اهواز سر زن 17 ساله اش را با چاقو برید و از تن جدا کرد و سپس در حالی که در یک دستش چاقو و در دست دیگرش سر بریده شده ر از موها گرفته بود در خیابان های می چرخید و میخندید . آیا خندیدن از جنون بود . نه خنده ملیح بر لبش داشت از حس رضایت اینکه میشن آکامپلیشت . ماموریتی که به همرا پدر دختر با رفتن به ترکیه شروع شد برای فریب دادن دختری که از دست پدر و شوهر خود به آنجا فرار کرده بود . دختر را بر می گردانند  تا او نرا بکشند . ببین چقدر بیمار و در عین حال به طرز احمقانه ای چقدر بیکار !

نمیدانم جریان شوکر ساعت هفت صبح را اینجا نوشته ام یا نه . چند ماه پیش ساعت هفت صبح در حالی که در حال پایین آمدن از پل رازی بودم دو مرد در دو ماشین مختلف در حال دعوا با هم بودند و از داخل ماشین به سمت همدیگر دست پرتاب میکردند وظاهراً فحش های آب داری هم به هم می دادند که نگاهن یکی از داخل پنجره ماشینش شوکر را بیرون آروده و به سمت طرف نفر قبلی گرفته و چند بار شوکر را زد جوری که صدایش را می شنیدم ظاهرا میگفته ... داری وساتا ! 

همکارم کسی که انبار را به او واگذار کردم هر چند روز یک بار خاطرات گردن کلفتی و ی اعصابی و به نوعی به بی مغذی خو درا با من به اشتراک میگذارد . در دعوایی خیابانی گفت در جاده بودیم که شخصی پشت ما آمد و چند بار چراغ زد که راه بدهیم بو اینا ه مبعد تعقیب و گریزی جلوترکنار زده و چند نفری در حالی که داس در دست داده در جاده منظتر بودند که طرف برسد و حالش را جا بیارند ! اینها نمونه ای کوچک بسیار کوچک از سرطان شکل گرفته در این مردم است .

وقت نشد بگویم چرا اسم این نوشته را تلاش های معیوب گذشاته ام . بعدا می نویسم . 

بازی های جهان باز

بازی های جهان باز برام جذابیتی ندارند . به سرعت برایم کسل کننده می شوند . دوست دارم محیط بازی از لحاظ بصری به واقعیت نزدیک تر شود ولی دوست ندارم فرم بازی مثل زندگی واقعی باشد . چطور ؟ خب یک بازی جهان باز بازی کنید تا بفهمید منظور من چیست . 

بازی اسنایپر قوست وریور 3 نمونه یکی از این نوع بازی هاست البته این بازی به معنای واقعی جهان باز نیست . ولی این بازی جذابیت زیادی برای من نداشت و این عدم جذابیت فقط بخاطر این مشکل نبود و بازی مشکلات جدی تری هم داشت .سه نقشه در انی بازی وجود دارد و در هر نقشه مناطق مختلفی هستن که در دست خلاف کار ها هستند . گاه یک روستا در دست خلاف کاراست و گاه ساختمانی در دل جنگل آنها حتی کنترل سدی نیز در دستشان است ! باز بدین شکل است که بخش داستانی در دست تو نیست و یکی پس از دیگری مراحل آزاد می شوند و تو آرم به پیش می روی . اما ماموریت های فرعی در نقشه و به طبع در جهان باز بازی پخش است و تو میتوانی به راحتی با ماشینی که در اختیارت است به جای جای منطقه نقشه ( که منطقه ای از یکی از کشورهای روسی زبان است ) سفر کنی و آن ماموریت های فرعی انجام بدی . خب همین که اختیار به دست تو می افتد زیاد برایم جالب نیست ! ظاهرا این اختیار عمل نباید چیز بدی باشد و شاید واقعا هم چیز بدی نباشد . اما من از بازی انتظار دارم که مرا در مسیری خطی از شروع به سمت پایان ببرد . جهان بازی باید با جان واقی فرق کند وگرنه بلایی که سر تکنولوژی سه بعدی تلوزیون افتاد ممکن است بر سر این شکل از بازی ها بیاید .تکنولوژی سه بعدی مشکلات متعددی داشت و یکی از آنها این بود که تو انتظار نداری وقتی پنجره ای را رو به بیرون می گشایی چیزی از بیرون به داخل بیاید . نهایت هوا وارد و خارج شود ! تلوزیون حکم پنجره خانه های ما را دارد و ما انتظار بیرون آمدن چیزی از درونشان را نداریم .

بازی هم به نظرم چنین است . از بازی انتظار ندارم دنیای واقعی من را جز به جز تقلید کند انتظار ندارم که قوانین راهنمایی رانندگی دقیقا وقتی در بازی سوار ماشین هستم رعایت شود ، بازی های سیمیلاتور هم البته وجود دارند و سبکی از بازی هستند ! و بازی که سیمیلاتور نیست نباید حتا به سیملاتور نزدیک شود شود . اولین بازی که به این سبک بازی کردم و البته تمامش نکردم Prototype بود . چندی پیش بعد سال ها فاصله دوباره نصبش کردم و باز هم نیمه کاره رهایش کردم 

دنیای بی رحم

گربه ای که در حیاط محل کارمان هستش گربه ای سیاه و سفید (تاکسیدو) که مچ پای سمت راستشو تا نزدیکی زانو از دست داده . همسایه ها و کارمندان اداره از روی دلسوزی برایش غذا می آورند . در حالی که گربه های دیگر سرشات تا کمر در سطل آشغال فلزی بزرگی که از طرف شهرداری در کنار در ورودی پارکینگ غذا دارو قرار داده شده فرو رفته گربه تاکسیدو داستان ما همچون شاهان در پارکینگ لنگان لنگان راه میرود و با غروری مضاعف به سایرین فخر می فروشد ! 

وقتی برای اولین بار تاکسیدو را دیدم دلم برایش سوخت و هنوز هم می سوزد . حتی به دنیای بی رحم فکر کردم که چطور پای این حیوان را ازش گرفته . هر کدام از کارمندان وقتی می بینند دلشان چنان می سوزد که با همین دلرحی غذا برایش می آورند تا به نوعی جبران نقصش را کنند . اما به این فکر میکنم که آیا ما در مورد آدمهای با شرایط تاکسیدو هم دل می سوزانیم ؟ آیا کسی که انگشتی ندارد یا پایش قطع شده و روی ویلچر است هم برایش دل می سوزانیم ؟ شاید چواب مثبت باشد اما کیفیتی دل سوزاندن ما برای آنها به خالصی و پاکی دل سوختن برای حیوان ها نیست . در واقع انسان ها به دلیل شرارت آگاهانه بالقوه شان قابل چنین ترحم خالصانه نیستند . انسان ها پاک نیستند آنها غیر قابل پیش بینی نیستند و در ذهنشان هم زمان میتواند پر از افکار خیر و شر باشد .برای چنین موجودی نمیتوان به شکل پاک و خالص دل سوزاند . حیوانات قدرت تفکر و تعقل ندارند که میزبان شر باشند ما آن را درک میکنیم و با عبارت زبان بسته به آنها کمک می کنیم .

بعد از این نتیجه گیری در یکی از صبح های سرد این روزها گربه قهوه ای رنگی  به طرح پدرو را دیدم که آرام آرام از دروازه پاریکنگ به داخل حیاط می آمد . سن و سال زیادی نداشت و هنوز بالغ نشده بود . لاغر بودو نحیف با شچمانی آلوده . اینجا بود که زاویه دیگری از این ماجرا برایم جالب شد . نقص تاکسیدو به مذیتی برایش تبدیل شده بود اینکه از تغذیه بهتریو توجهی بیشتر برخوردار باشد . اما برای گربه نحیف ما داستان به شکل دیگری رقم خورده .

دنیای بی رحمی هستش .