بهانه این خطوط فیلم Si-Fi مضحکی به نام Stowaway هستش که در دو پارت امروز تمومش کردم . فیلم گروهی سه نفره را نشنان میدهد که برای بررسی امکان زیست در مریخ با سفینه ای سفری دو ساله را شروع می کنند . در همین ابتدای سفر شخص چهارمی در بخش تصفیه فضاپیما زخمی و بیهوش پیدا می شود که هم زمام با خروجش ماژول تصفیه هوا از دی اکسید کربن که به اندازه یه جعبه 50*50*20 باشد خراب می شود . در ادامه به طرز مسخره ای متوجه می شویم که دستگاه به هیچ وجه درست شدنی نیستش و کل پروژه به خطر افتاده !ماژول مورد نظر همانطور که گفتم وظیفه اش کاهش غلظت دی اکسید کربن بازدمی سرنشینان هستش و نه میزان اکسیژن . پس اینطور متوجه می شوم که مشکل نبود اکسیژن نیست . مشکل افزایش غلظت دی اکسید کربن هستش . اما در ادامه به طرز عجیبی سرنشینان به دنبال اکسیژن هستند به طوری که در یک پیاده روی هوایی به سمت موتور سفینه فضایی دیگری که به آنها متصل بود می روند تا از باقی مانده اکسیژن مایع آن برای خود استفاده کنند . کپسول پر شده به زور به چهل لیتر میرسید ! آیا بر فرض اینکه مشکل آنها مشکل کمبود اکسیژن بوده آیا  یک کپسول اکسیژن برای یک سفر دو ساله حتا برای یک نفر کافیست ؟

دیروز در حالی که یک نیم ساعت بیشتر تا قله نمانده بود احساس کردم دیگر نمی توانم ادامه دهم . یک ربع آخر سعید از من جدا شد و کلا فاصله گرفت و از دید محو شد . دیگر نمی خواستم ادامه دهم اما اینکه سعید در قله با کاغذی که رویش نوشته شده "روز پرستار مبارک" عکس می گیرد و من نه منو ترغیب می کردکه ادامه بدم . در ضمن اینکه هم سعید و هم صدیقه از تعداد سیگارهای که می شکیدم شاکی بودند و این عدم سعود به قله بهانه هایشان را کامل می کرد . پس ادامه دادم تا قله .اما موقع برگشتن کمی جلو بودم از سعید و این بخاطر این بود که زانوهای سعید کمی ضعیف تر از من بودند ! اینجا برگ برنده با من بود . سعید میگفت نزدیک قله داشتی می مردی الان پایین رفتن چه زرنگ شدی !

و اما بعد رسیدن بساط مرخصی امروز را مهیا کردم که البته زیاد خوب پیش نرفت . رئیسم مخالفت کرد که البته با پیام متاسفانه نمی تونم من مواجه شد . دوست دارم این رابطه تا جای ممکن خراب بشه تا هرچه سریع تر با پایان ماموریت من موافقت کنه . دیگه در آن اداره جای من نیست . آن جا جایگاه پاچه خواران دزد ها و شیادانی هستش که برای صد تومن همدیگر را می فرشوند و به هر ذلتی تن می دهند . جایگاه چاپلوسانی که اکثرا بی جیره مواجب مخبر سیستم هستند . جایگاه بی سوادانی گاها از حجم عظیم بلاهتاشان تعجم می گیرند . اینان کسانی هستند که اکنون بها داده می شوند اینان کسانی هستند که اکنون بر بالای سرم هستند . 

چند بار التیماتم داده بودم که اگر رویه به همی شکل باشد ادامه نمی دهم تا اینکه تمام شد و ضامن من کشیده شد . دیگر حتا برگشتن به ماسال و دوری 50 کیلومتری هم برای من مهم نیست .