یادم نیست به کجا رسیدم . به طرز حیرت آوری سال دیگر فرا رسید 1401 . مسخره نیست ؟ معلوم نیست این بی شرف ها در این سال چه خوابی برای ما دیدن . معلوم نیست در این خراب شده چه در انتظار ماست . ولی اطمینان دارم چیز خوبی نیست . هر چه هست بر در و رنج ما خواهد افزود .

اما چیز که میتوانم بگویم : یادم نیست تا کجا نوشتم ولی چادر را برپا کردیم و بعد از کمی استراحت من فتوا دادم که خود را به کوهی که در نزدیکی ما بود برسانیم کوهی سنگی با ارتفاع بسیار بسیار کم شاید 100 متر هم نمی شد . شروع به حرکت کردیم در راه حرف میزدیم و از پیاده روی بعد 13 ساعت نشستن در ماشین لذت می بردیم . به کوه که رسدیم با کمی شک شروع به بالا رفتن از کوه کردیم . کوه  از سنگ های تیز و برنده سیاه رنگ که در زیر پا می لغذید پوشیده شده بود . به آرامی بالا رفتیم و نزدیک انتها به دلیل شیب زیاد متوقف شدیم و شروع به گرفتن عکس هایی کردیم بکه باید می گرفتیم . از بالا کل دشت و بوت ههای خارش زیر پایمان بود . ماشین سعید به طور کامل محو شده بود . عکس ها را گرفتیم و از آنجا که چادر و کوله ها و کیسه خواب ها در درون چادر بود بود زیاد نتوانتسیم بمانیم و شروع به حرکت کردیم در ضمن این که غروب خورشید نیز نزدیک بود .

در میانه های راه شتر ها را دیدیم که در فاصل های نزدیک به ماشین مشغول چریدن بودند و به شکل خطرناکی در حال نزدیک شدن به ماشین بودند . نگرانی ما بیشتر نه از نزدیک شدن فعلی آنها بلکه در طول زمان خواب بود . اینکه می توانستیم شبانه مورد تهاجم آنها قرار بگیریم  ! . هر چه قدر که به چادر نزدیک می شدیم شتر ها هم آرام آرام از ما دور می شدند . جالب بود ، انگار که بوی ما را بی شتر حس میکردند . هوا که تاریک شد دو سه نور کوچک در دور دست پیدا شد که قابل چشم پوشی بود . و در سمت غرب هم میتوانستی شبه نورانی جندق را ببینی که با توجه به فاصله پانزده کیلومتری ما از جندق قابل پیشبینی بود اما محاسبه شده نبود چون ما قرار نبود در این فاصله کم اتراق کنیم . پیش بینی من حداقل 35 کیلومتر فرو رفتن در عمق بود در حالی که ما 8 کیلومتر از جاده اصلی متوفق شده بودیم .

اولین ستاره آسمان شب Sirius یا ستاره شباهنگ هستش که خودش را در آسمان روشن کم فروق رو به تاریکی بر ما نمایان کرد . ستاره دوم یادم نیست اما ستاره ای محبوب من در اسمان شب چیزی نیست جز ستاره قرمز رنگ شبان شانه . سرخی این ستاره به راحتی پیداست . این ستاره یک ابر غول سرخ با قطری بیش از هزار برابر قطر خورشید خورشید ما هستش . که با فاصله 625 سال نوری به انفجار و سپس مرگ خودش نزدیک هستش . پس از انفجار این ستاره به مدت دو سه هفته به اندازه ماه و شاید سه برابر بزرگتر از ماه در آسمان شب دیده شود . زیبا خواهد بود نه ؟

پس از رسد آسمان پیدا کردن دو سه ستاره و سور فلکی و ستاره پلاریس یا همان ستاره قطبی خودمان با نرم افزار Skeye کار خودمان را خاتمه دادیم . چوب هایی که که رشت با خو.دما آورده بودیم را از ماشین خارج کردیم مقدار زیادی خار مغیلان هم جمع کردیم و شروع کردیم به آتش روشن کردن . دور هم نشسته بودیم که اولین ماشین از دور دست بر ما نمایان شد. خوف خفیفی ما برداشت به سراغ چاقوهایمان رفتیم . ماشین به ما نزدیک شد و توقف کرد . خوف بیشتر شد . یک ماشین و یک موتوری بو . پیاده شدن و خود را به ما رساندند . یک پیرمرد و جوانی بود با لباس های خاکی و کهنه . پیرمرد تک تک قیافه های ما را از نزدیک به شکلی که معذب شدیم مورد بررسی قرار داد و هر کدام را که ببرسی می کرد می گفت خب تو که برای اینجا نیستی ، بعدی !!! جوان سریع خود را به آتش رسانده بود تا گرم شود . بعد از وارسی ما جوان و پیرمدر سر صحبت کوچکی را باز کردند . از کجا می آیید و به کجا می روید . فهمیدیم که ما به ریگ جن نرسیدیم که البته خود نیز می دانستیم . ریگ جن 35 کیلومتری اینجا بود . جایی که در نقشه جاده تمام می شود . گفتن ای کاش می رفتید بالا . 

سعید شغل پیرمرد را جویا شد . آیا دامدارید ؟ پیر مرد گفت نه ما شهاب سنگ جمع می کنیم و می فروشیم ! عجب !!! تغریباً هر سه نفر به این نتیجه رسیدیم که در حال شوخی کردن با ماست  بعد خودش توضیح داد که در ریگ جن که جز تل ماسه چیز دیگری نیست هر سنگی بیابی شهاب سنگ است . گفت این منطقه زیاد شهاب سنگ فرود می آید و خوش شانس باشید میتوانید یکی پیدا کنید . گفت گرمی چمد هفت هشت دولار از ما می خرند ! . گفتگو تمام شد و راهشان گرفتند و رفتند . و ما به دور آتش خودمان برگشتیم .