* بازی های جهان باز

* صد ها ماموریت فرعی

*پایان های مختلف متناسب با تصمیماتی که می گیرید

* ده ها ان پی سی مختلف با هوش مصنوعی قوی ، دارای شخصیت ها مختلف و امکان مکالمه طولانی و ارتباط برقرار کردن !

* حس قوته ور شدن در جهان بسیار بزرگ بازی .

چرا آخه چرا باید یه بازی اینجوری باشه !؟ چرا یه بازی باید پایان مختلف داشته باشه . مگه من زندگیمو چند بار تجربه می کنم ؟ یه بازی برشی از زندگی شخصیت اصلی بازی هستش که کنترلشو من به دست گرفتم پس باید یه پایان داشته باشه همونطور که زندگی من یه پایان مشخص و یه سیر خطی داره . درسته که اگر تصمیمات مختلف می گرفتم جور دیگه ای زندگی رقم می خورد ولی من که قادر به برگشت به عقب برای گرفتن یه تصمیم متفاوت و یا دوباره متولد شدن نیستم

صدها ماموریت فرعی !!! باز چرا ؟ بازی یه روایت از یک زندگی به طور کل هستش . زندگی هدفمند هستش . ممکنه صدها کار بیهوده کنم ولی اگهبخوام داستان زندگی خودم و بگم مشخصه که چه چیزی باید بگم . من وقایعی از زندگیمو روایت می کنم که منو به اینجا سوندن نه ماهی گیری در فلان روز که منجرب به گرفتن ده تا کپور شد ! بازی هم همینطور هستش بازی داستان اتفاق های مهم تاثیر گذار شخصت داستان بازی هستش نه ماموریت های بی هوده که برای کسب امتیاز ، گذرندان وقت بیشترپای بازی و پر کردن درصد بازی !

بعدا میام ادامشو بنویسم