سال ها پیش ، سال های خیلی دور تقویم همین تقویم بود ولی انگار مردم همین مردم نبودند ! آن زمان ها نیز مردم درست یا نادرست عزاداری میکردند همین دسته ها و زنجیر زدن ها بود . اما حالا چه شده ؟ بتنگ امده ام از این حجم ریا ، ریا و دو رویی که به باور عده ای نیز تبدیل شده . تا چه حد میتوان دروغ گفت ؟ تا چه حد میتوان ریا و تزویر کرد ؟ تا کجا میخواهیم خود به خود دروغ بگویم ، خود خود را بفریبیم از فریب خود بتنگ آییم . تا کی اعتقادی را بر سر نیزه کنیم که برایمان دیگر موضوعیت ندارد و بی شرمانه آنچنان به دفاع می ایستیم که انگار حیاتمان و هویت مان به این موضوع و موضوعاتی مشابه آن وابسته است !موضوعاتی که حتا به طبل تو خالی بودنش هم پی نبرده ایم و سرسختانه از پوسته ای دفاع میکنیم که هیچ از آن نمیدانیم . چه رابطه ای بین میزن پیشرفت علم و اگاهی و افزایش این ریا وجود دارد ؟ به نظرم شاید این اخرین دست و پا زدن های ما باشد آخرین تیر در ترکش برای باور آن چیزی که دیگر به آن اعتقادی نداریم . دیوانه وار به همه جا چنگ میزنیم و ظاهر اعتقاد هایمان را نامیدانه به روی خود می آوریم و به خود گوشزد میکنیم تا شاید از این آگاهی ترسناک نجات یابیم . واقعیت موجود را با ریا تزیور بی حد و مرز با فریب مداوم خود به شکل تهوع آوری انکار میکنیم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۴ ساعت 19:11 توسط سامان
|