Maquia: When the Promised Flower Blooms

یادم نمیاد مامانم چه بازی هایی با من میکرد . چطور منو سرگرم میکرد ؟ کودکیم با مادرم چطور گذشته ؟

یادم باشه مادرمو دیدم بپرسم ازش .

"وقتی عاشق بشی به معنای واقعی تنها میشی" منو به فکر فرو برد .

"کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدی " آشناست .

کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم .

خودکشی

به نظر کسی که خودکشی میکنه فردی ترسوست یا شجاع ؟

Alan Wake 2 ، Control ، Ghost Wire

بازی های زیادی پلی دادم تا الان فکر کنم چیزی حدود 140 بازی . از بین این بازی ها دو سه تا خوب تو حافظم بوده و دوست دارم دوباره بازی کنم . یکیش میشه با بازی کنترل از شرکت رمدی . گیم پلی جذاب داستان جذاب . بازی که از پلی دادنش خسته نمیشی البته شاید برای بعضیا خسته کننده بشه . من که از لذت بردم از بازیدنش.

بازی بعدی میشه الن ویک دو باز هم از رمدی . ال ویک دو بازی با داستان پیچیده بازی جذاب گرافیک فوق العاده و برای سیستم چالشی اکشنی منحصر به فرد مثل کنترل . واقعا لذت بخش بود .

بازی سوم یه بازی آندر ریت که حقش بود بیشتر دیده شه با نام گست وایر اکشن و گیم پلی این بازی هم همچون دو بازی بالا منحصر به فرد از نظرم سیستم ارتقا جذاب و کارکتر دوست داشتنی که در فرهنگ جذاب ژاپن با ارواح مقابله میکرد .

این سه بازی واقعا تجربه جذابی برام بود و دوست دارم دوباره بازیشون کنم .

اصلا هدف از نوشته قبلیمو نمیدونم . یادم نمیاد برای چی نوشتم . فقط اینو میدونم قصدم چیز دیگری بود و این قرار بود مقدمه ای باشه بر موضوع اصلی ولی بعد از نوشتنش از موضوع اصلی منصرق شدم احتمالا خسته شدم یا حال نداشتم . امروز فقط ویرایشش کردم . پر از غلط و غلوط بود و هنوزم هست . جمله ها گاه بی معنی هستن و بد تموم میشن . اما حال ندارم برم درستشون کنم .

فقط میتونم بگم شاید میخواستم از تولیدات هوش مصنوعی حرف بزنم که این روزا سراسر یوتیوب پر شده . این که آیا هوش مصنوعی دزد هستش ؟ یعنی اینکه اگه تمام موسیقی های جهان و گوش بدی و ترکیب اینا چیزی خلق کنی که کسی نتونه بفهمه کی و کجا شنیده آیا دزدی ؟ مگه آهنگساز چطور موسیقی خلق میکنه . آیا از هیچ موسیقی خلق میکنه ؟ آیا چیزایی که گوش داده رو موسیقیش تاثیر نمیزارن ؟ چرا کارهای یک دوره موسیقی شبیه همه ؟ آیا این موضوع نمیتوه ثابت کنه که همه از هم تاثر میگرفتن و فضای موسیقی خلق شده در کارهاشون استفاده میکردن ؟ آیا باید بهشون بگیم دزد ؟

بگذریم . خسته ام . نیاز داشتم کمی بنویسم ولی نه این جور نوشته . میخواستم کمی از خستگیم بنویسم . که دیگه نایی برای جنگیدن ندارم . دوست دارم بخوابم و بلند نشم . و هرآنچه دوست دوست دارم و ندارمو پشت خوابم رها کنم . به چندیل سال قبل خودم فکر میکنم به این سوال کلیدی که کامو در کتاپ افسانه سیزیف مطرح کرد که آیا این جهان ارزش زیستن داره و اینکه آن سال چند دل خوشی ساده و امید های کوچک جواب من به این سوال را بله میکرد . اما الان به طور کل نا امیدم . حس میکنم برای هیچ دارم زندگی میکنم . دیگه چیزی خوشحالم نمیکنه شاید حتا ناراحتم نکنه .