هنر
هنر چیز عجیبیه . اینکه چطور میشه هنرو تعریف کرد ساده نیست . تاثیری که هنر روی شخصی میزاره میتونه بسیار پیچیده تر از اون چیزی باشه که شخص فکر میکنه حداقل من اینطور فکر میکنم . محیطی که درش زیست میکنیم و هر چیزی که گذشته و آینده مارو میسازن در تجربه هنری ما نقش دارن. به نظرم اینطور نیست که بگی این تابلو زیباست این قطعه موسیقی یا آن فیلم عالیست . هنرو چطور میفهمم . وقتی به موسیقی نگاه میکنم اینکه چطور میتونی ساز بزنی تئوری موسیقی بلد باشی گام ها و هارومونی بشناسی گوش خوبی داشته باشی سلفژ بدونی و چندینو چند چیز دیگه ام بعدش میتونی حتا ساخت موسیقی هم یاد گرفت چطور این کتاب اول با نت ها که حرف های کتابت هستند کلمه به سازی و سپس نیم جمله و بعد جمله . و چطور این جملرو بسط و گسترش بدی اینارو میشه یاد گرفت. میشه فراز و فرود جملرو یاد گرفت و انواع ترکیب جمله هارو آموخت . و بعد .... و بعد میشه از ذوق و استعداد و احساس استفاده کرد که چیزی خلق کرد .
بعد از خلق هنرمند چیزی خلق کرده که ظاهرا از دنیای دیگر وارد زمین شده اما این نمتونه کامل درست باشه . هنرمند اسیر زمان و مکان خودشه . چیزی که خلق میکنه از احساساتی میان که توسط محیطش بپیچو تاپ میخوره و تاثیر میگیره . وقتی آثار دوران باروک خصوصیت خاص خودشو داره یعتی خالق دوران باروک با اینکه خالق مخلوق خودشون بودن اما لزموا مخلقشون چیز یونیک و منحصر به فرد در معنای واقعی خودش نبود . بلکه اجزای آشنایی داشت که در سایر آثار هنرمندان آن دوران میتونستی بببینی و این وجه مشترک آثار یک دوران است .
حال شاید بشه گفت میشه سرو ته به قضیه نگاه کردکه من مخاطب هم اثر هنری با توجه به شرایط حاکم بر خودم شخصی و شرایط جامعه عمومی انتخاب و رتبه بندی میکنم .