مزلو

اگر هرم مزلو را بشناسید و کمی به اطراف خود نیز توجه کنید به راحتی مردمانی را میبینید که در طبقه اول این هرم جا ماده اند . انسان هایی که بعد از برآورده شدن نیازهای اولیه شان به جای آنکه یک طبقه خود را در این هرم بالا کشیده و خود را درگیر نیازهای انسانی خود کنند ، احمقانه با حرصی دیوانه وار سطح زندگی شان را در همان کف بالا برده و کیفیت را فدای کمیت میکنند .

خوراک و پوشاک مسکنمان که فراهم شد ما بی درنگ شروع میکنیم به ارتقا آنها . کار بیشتر و تلاش مضاعف برای خانه ای بزرگتر ماشینی بهتر و پوشاکی بهتر . انگار با دنیا آمادنمان رسالتی بر دوش ما نهاده شده که این سه نیاز را به عالی ترین شکل ممکن خود برسانیم .

 سوال اینجاست که چه موقع باید به نیازهایی برسیم که انسانیت ما در پی خود دآرد . آیا شعور ما فقط در خدمت کف این هرم است  یا باید نیم نگاهی به قله این هرم نیز کرد .

اثر تماشاگر

 

اثر تماشاگر به انگلیسی Bystander Efect موضوعیست در روانشناسی اجتماعی . اثر تماشاگر میگه که احتمال کمک به یک فرد با تعداد افراد کمک کننده بالقوه به آن شخص رابطه عکس دارد . یعنی هرچه قدر تعداد کسانی که نظاره گر در رویدادی که نیاز به کمک دارد بیشتر باشد احتمال یاری رساندن کمتر میشود . و آن جور که خوانده ام و متوجه شدم دلیلش موضوع "توضیع مسئولیت" هستش .

توضیع مسئولیت میگوید که در یک رویداد اجتماعی در صورت ایجاد مسئولیت برای افراد واقع در آم رویداد مسئولیت مورد نظر بین افراد حاضر تقسیم میشود .

مثال اگر دو نفر در حال دعوا گرفتن هستند هر چه قدر تعداد نظاره گران این دعوا بیشتر باشد به دلیل اینکه افراد دیگران را نیز در این رابطه مسئول میپندارند مسئولیت خود را کمتر از حالت انفرادی میدانند .

این موضوع گویا در زمان قتل "کیتی جنوز" مورد بررسی بیشتر توسط روانشناسان قرار گرفت و ازش به عنوان سندرم جنوز یاد شد . جنوز در بیرون آپارتمانش توسط شخصی به نام وینسون موسلی با ضربات متعدد چاقو کشته شد در حالی که چیزی حدود 38 نفر از همسایگان او شاهد این قتل بودند در حالی که نه به کمک او شتافتند و نه به پلیس اطلاع دادند .

چای خانه

آسمان این روزه های شهر من رنگ تزویر است . از محله های فقیر این شهر  صداهای گوش خراشی از نای بلند گوهای فرسوده بلند میشود که کلماتی را در قالب جملاتی بی معنی شده پراکنده میکنند . ناله هایی که حتا دیگر سوزناک هم نیستند .

شهر بوی چای میدهد و در هر خیابان سه چهار چای خانه موقتی باز شده که از دم غروب شروع به پخش چای در لیوان های پلاستیکی میکنند . چند چای بوی پلاستیک گرفته در سینی روی پیشخان سیاه آمادست و چند نفری نیز در همان اطراف مشغول چای خوردن هستند . انسان های سیاه پوش چای ندیده ای که با وضعی تاسف بار لیوان ها نازک داغ چای را در دست گرفته اند و فوت کنان محتوای آن را هرت میکشند .

 

یک حدس ساده

فک کنم این سومین باری است که میتوانسم  اسم آهنگساز موسیقی فیلمی را حدس بزنم .

از دو فیلم قبلی که بگذریم . دیروز در هنگام تماشای فیلم 12 سال بردگی به کارگردانی استیو مک کوئین رگه های از موسیقی فیلم اینسپشن را در موسیقی این فیلم دیدم  . تقریباً شک نداشتم که آهنگ ساز هر دو یکی هستند .

به خانومم گفتم موسیقی این فیلم اثر هانس زیمر هستش !

وقتی فیلم تمام شد اسمی جز هانس زیمر در مقابل کلمه موزیک نوشته نشده بود !

گذشته

بسیاری از آدمای دورو برم از حافظه خوبی برخوردارند . آنها به راحتی خاطرات گذشته خود را برای دیگران یادآوری میکنند و در مورد روز اول مهر خاطارت مدرسه و در مورد خاص تر خاطرات اولین روز مدرسه  ...

چیزی از اولین روز مدرسه ام یادم نمیاد ... کلاً چیز خاصی از دوران مدرسه یادم نمیاد و از آن بدتر کلاً خاطره خاصی ندارم !!!

انگار آلزایمر گرفتم ... البته چیزهایی یادم میاد . خاطراتی درهم از ابتدا تا به اکنون منتها انگار خاطرات من نیستند انگار شخص دیگری آنها را رقم زده . به شکل باور نکردنی خود را در گذشته نمیتوانم احساس کنم . بچه کوچکی که سالیان پیش به مدرسه میرفته چه ربطی به حال من دارد !؟ او فرد دیگری بوده با خواسته ها و علایق مختلف که صرفاً عجز ما در افتراق باعث ایجاد حس وحدت در زندگی کسانی میشود که ما آها کس میپنداریم .