راننده

ماشین در لاین حرکت برایمان نگه داشت و چند ماشین نیز پشت آن متوقف شدند . سریع سوار شدیم تا مدت زمان خطا راننده را به حداقل ممکن برسانیم البته ماشین های پشت سری از روی عادت و یا مراعات حال ما به هر طریقی صبر پیشه کردند .

برایم جالب شد که به پنج دقیقه نرسید و دقیقاً موردی مشابه این منتها این بار برای راننده خودمان پیش آمد . ماشین روبروی ما در همان لاین حرکت برای سوار کردن مسافر نگه داشت در این زمان بلافاصله راننده با بوق و فحش های فراوان از شرمندگی راننده روبرویی درآمد .

کل جامعه ما را چنین خودخواهی های در بر گرفته . خودخواهی های آمیخته بی فکری و بی فرهنگی . انگار که خودمان هستیم و خودمان . فک کنم دکتر نراقی بود که در کتابش نوشته بود "رانندگی ما آینه تمام قد فرهنگ ما"

نهایی کردن خرید کامپیوتر

بالاخره دقایقی پیش خرید خود را در دیجیکالا نهایی کردم و به دو دلی ناشی از قیمتی که برایش میپرداختم پایان دادم . حال کار را تمام کرده ام و در مرحله پسادودلی به سر میبرم .

قبل از خرید تحقیقات گسترده ای در زمینه انتخاب قطعات کردم . و سر آخر سیستمی را قبلاً انتخاب رکده بودم را مورد تعدیلات قرار داده و سفراشم بدینت شکل درآمد :

VGA            :  MSI - GTX 1060 GAMING X - 3GB

Motherboard :  MSI H170 M3 Gaming
CPU             : I ntel Core i5-6600
Ram             :  ADAT 8G
Cass             :  TSCO  TC VA-4612
Pwer            :  Green GP550A-UK
DVD Writer   : Asus 24D5MT Bulk

مقدار رم از شانزده به هشت کاهش پیدا کرد ، سی پی یو از 7700 به 6600 کاهش پیدا کرد و همینطور مقدار حافظه کارت گرافیک نیز از 6 گیگ به 3 گیگ با کاهش همراه شد .

چیزی که من را مجاب کرد تا چنین عقب نشینی داشته باشم مخلوطی ناهمگن از نیاز ها و منابع بود . بدین شکل که با تحقیق در سایت سیستم گیک رکوائرمنت متوجه شدم که این سیستم قادر است بازی ها را تا سال پیش با بهترین حالت خود اجرا کند . بباید این نکته را نیز اضافه کنم که عقده بازی های قدیمی که نمیتوانستم روی سیستمم اجرا کنم بیش از بازی های جدید بر دلم مانده و من پس از رسیدن سیستم به دستم از بازی های پنج سال پیش شروع میکنم به بازی کردن و بدین شکل با توجه به مشغله های روزانه تا چند سالی سرم با بازی های قدیمی مشغول است و این سیستم جوابگو پنج سال آینده من است و بدین شکل داشتن سیستم قوی و به طبع خرج کردن برای آن معقول به نظر نمیرسید . با صرفه جویی چیزی حدود نهصد هزار حال خوشحالم !

 

DDR5

همیشه به شکل حقارت آمیزی عقب بوده ایم .

امروز مطلبی میخواندم در وب سایت نویسنده نوشته www.zoomit.ir نویسنده گفته بود که شرکت بنز قصد داره که در آینده نزدیک ده خودرو تماماً الکتریم روانه بازار کنه . برام جالب بود که به زودی کلاً از خودروهای بنزینی دست خواهند کشید و ما همچنان پراید و پزو جی ال ایکس تولید خواهیم کرد . و از خودرو کوئیک رونمایی میکنیم !

و بعد نوشته ای دیگر را خواندم که به زودی قرار است احافظه های رم DDR5 وارد بازار شود ! و من سیستمی در حدود چهار میلیون میخواهم ببندم که سه برابر حقوقم است و از حافظه رم DDR4 برخوردار است و میدانم که حداقل برای پنج سال پس از خرید دور خرید سیستن جدید را باید خط بکشم .

Attack On Titan

بالاخره بعد از مدت ها انتظار فصل دوم  انیمیشن سریالی Attack On Titan شروع به پخش شد .

امید وارم به زودی فصل سوم انیمه Noragami  نیز ساخته بشه .

اختراع انزوا اثر پل استر . پاسکال

بعد از نوشتن کلمه اختراع در تیتر ، به فکر فروع رفتم . به اینکه در زبان ما به جای کلمه اختراع چه میتوانم جایگزین کنم ؟ آیا ساخت میتواند کلمه مناسبی باشد !؟

کتاب را از جایی که با گیره ای کوچک به عنوان نشان پایان خواندن علامت گذاری کرده بودم شروع کردم . کلمات همانطور که انتظار میرفت آشنا نبودند پس خواندن را به پیش بردم تا این که نقل قولی از پاسکال رسیدم . برای عجیب بود من این نقل قول را عقب تر خوانده بودم . چرا پل استر باید نقل قولی را دوبار تکرار کند !!؟

پاسکال میگوید : «تمامی بدبختی آدما فقط از یک چیز ناشی میشود : اینکه او ناتوان از آرام قرار گرفتن در اتاقش است » 

این جمله معرکه است ، کلید است که نه ، شاه کلید زندگی باید نامیدش . و چون خود پاسکال میداند که چه جمله سنگینی گفته نمیگوید بیشتر بدبختی ها ، بلکه میگوید تمام بدبختی ها ! یعنی اطمینان دارد که اگر ما بعد کار ساکت و آرام بشینیم در خانه هایمان و خود را مشغول کنیم بی شک بسیاری از  گرافتاری های امروزی ما انسان ها که به واسطه اجتماعی بودن ما ایجاد شده از بین میرود .

هفت سین تقلبی

منو برای دیدن سفره هفت سینش به بخش دعوت کرد . خانم مقدمی منشی بخش زایمان هست . خانمی میان سال با چهره ای همیشه خندان . رفتار و طرز صحبت ساده و بی آلایشش سنش را کمتر نشان میداد . با همان سادگی و خنده روی لبانش منو به داخل بخشش دعوت کرد . 

خانم زراعتی مامای مسئول بخش ، پشت پیشخوان نشسته بود . و سفره هفت سین کوچکی هم روبرویش بر روی پیشخوان پهن شده بود ! از آنجا که سنجد دوشت دارم دستم را دراز کزدم تا سنجدی بردارم اما انگشتانم با مقاومتی از سوس سنجد مواجه شد .خانم مقدمی گفت سنجد ها به هم چسب خورده اند !!! متعجب شدم . دیدم را کمی دقیقتر بر روی سفره متمرکز کردم .سیب مصنوعی بود . نگاه به سیر کردم آن هم مصنوعی بود . تقریبا همه مصنوعی بودند غیر از ماهی کوچک قرمزی که نباید آنجا می بود .

از این تقلب آشکار متعجب شدم . و البته حالت تهوع ای که در مواجه با این موارد به من دست میدهد . تهوع ناشی از چیزی که در سطحی ترین سطح ممکن بیهوده سعی میکند چیز دیگری باشد و بی شرمانه ماهیت درونی خود را ثابت نگه داشته و پوسته جعلی ساختگی خود را نمایان میکند . و بی شرمانه تر آنکه در این جعل و تزویر هیچ گونه ظرافتی نیز نمی توان پیدا کرد . همه چیز سخت و خشک و بی ارزش به دید می آید ، شی طعنه وار مخاطب خود را با بی اعتنایی تحقیر آمیزی کنار زده و خود ستا در پی نمایش احمقانه ود است. 

و این دردناکترین قسمت این ماجراست .