تو که نیستی پیشم

یکی از منفورترین آهنگایی هستش که به تازگی شنیدم و همکارم نیز به شکل ریپلی در حال گوش دادن به این ترانه هستش .

میانمار ، فاوست

در گرو تلگرامی عکسی فرستاده شد . عکسی از زنی با تنی بی جان بر زمین در حالی که کودک شیرخوارش پستانش را به دهان داشت . زیر عکس نوشته بود سوکت جامعه جهانی در قتل عام مسلمانان میانمار توسط بودای ها .

جستجو کردم و مقالعه ای در مورد علت آن خواندم ، بخشی از مقاله را برایتان در زیر می آورم .

 "عیسح مسیح در موعظه معروفش در بالای کوه می گوید: "دشمنانتان را دوست بدارید و برای کسانی که شما را مورد آزار و اذیت قرار می دهند، دعا کنید." اما صرفنظر از اینکه تعالیم اولیه ادیان چه می گویند، همه آنها دیر یا زود با قدرت حکومت کنار می آیند و با آن وارد معامله ای "فاوستی" می شوند. راهبان بودایی همیشه برای حمایت، بخشندگی و برقراری نظم به پادشاهان، یعنی اربابان خشونت ورزی در حد اعلای آن، چشم داشته اند. در عوض پادشاهان هم از راهبان می خواستند که برای آنها مشروعیت مردمی بیاورند. در واقع هیچ چیز بجز چنین دیدگاه اخلاقی والایی توان مشروعیت بخشی به شاهان را نداشت.

نتیجه این معامله می تواند طعنه آمیز باشد. اگر کسی قویا معتقد باشد که نگاهش به دنیا برتری اخلاقی ویژه ای نسبت به دیگران دارد، از نظر چنین فردی ضرورت حفاظت و ترویج دیدگاهش مهم ترین وظیفه خواهد بود. صلیبیون مسیحی، پیکارجویان دینی، یا رهبران "ملت های عاشق آزادی" همگی به نام مصالح مهم تر، آنچه را که از نظرشان "خشونت ضروری" است، توجیه می کنند

راهبان و حاکمان بودایی هم از این قاعده مستثنی نبوده اند.

در نتیجه، از منظر تاریخی مسیحیت کمتر از آیین بودایی بر صلح تأکید نداشته است"

فک کنم نویسنده مقاله جهت فیلتر نشدن و بدتر دستگیر نشدن بوده که از کلمه مسلمانان به جای مسیحیت در جمله آخر استفاده نکرده !!! چون گسترش اسلام نیز با خشونت بوده است . 

اما فاوست کیست که صفتش به شکل فاوستی در متن آماده ؟

فاوست شخصیت اصلی یک افسانه آلمانی است. او انسانی موفق با تحصیباتردانشگاهی ولی ناراضی از زندگی است که روحش را با دانش نامحدود و لذات دنیوی در معامله‌ای با شیطان معاوضه می‌کند.

فاوست و صفت آن فاوستی، اغلب توصیف موقعیتی است که در آن فردی جاه‌طلب به منظور رسیدن به قدرت و موفقیت دست از اخلاقیات می‌کشد .

 

حاکمان ما !!!

ثامن

یعنی دهنت ...

لامصب مملکت نیست که .

خرابه و ویرانه ای با نام ایران . جمهوری اسلامی ویران !

آرامش ، زن زیباییست که شوهر دارد !

عنوان تئاتری بود به قلم بهاره رهنما و فرناز تبریزی با بازی بهاره رهنما .

والله تئاتر دیالگ با بازی است ولی اینجا من فقط دیالگ دیدم آن هم بدون وقفه و گاه نامفهوم و گاه با تپق ، جملات با احساس کمی ادا میشد ، فراز و فرود ضعیفی داشت و کلا به راحتی میشد از رادیو نیز به این تئاتر گوش داد . 

تازه میفهمم که کار هر کس نیست خرمن کوفتن ! و خوشحاام که در بالکن بیشتر از پانزده هزار چوق خرجش نکردیم . 

ساحل دریا

تاثیر یک دروغ بر جامعه بیشتر از تکذیب آن دروغ است .

کاری با ما میکنند  که فراتر از پیش پایمان را نمی بینیم !

پول ما در ثامن فعلاً بلوکه شده . 

مردمی که تلگرام را مظهر حقیقت میدانند و حکومتی که کارنامه سیاه و کبودش جای دفاع کمی باقی می گذارد . بعد از شایعه (به گفته حکومتی ها ) بانک مرکزی اعلام کرد سپرده گذاران نگران سپرده هایشان نباشد . ثامن در راه تبدیل شدن به مرکز مالی مجاز !!! موسسه ثامن با بیست سال کارکرد تا حالا مجاز نبوده !!! فقط در ایران هستش که موسسه مالی و اعتباری چنین عریضو طویلی که سالیان سال در حال کار کردن هستش میتواند غیر مجاز باشد !!!

اما پس از گذشتن از پل چوبی به ساحل چر جمعیت کیاشهر رسیدیم . مردم کنار هم نشسته بودند ، پشت به شهر و رو به دریا ، کرانه بی کران آبی دریا را میدیند که نور مایل غروب خورشید موج های کوچکش را بیش از پیش نشان میداد . اما ساحل ... اما ساحل آلوده از زباله های پلاستیکی ... از این مردم نادان نا بخرد به فکر فرو رفتم نه برای ساحل و که میتوان با همتی تمیزش کرد . برای سرونشت این قوم افسوس خوردم برای فقر فکری این مردم این انسان نماها ....

بی توجهی به طبیعت اوج خودخواهی شخص میتواند باشد .