خوشبختی

خوشبختی و احساس رضایت از زندگی مفاهیم پیچیده ای هستند .

ولی ما بیشتر مقلدیم تا آفریننده . اما در جایی که ما زندگی میکنیم احساسات ما به شکل رقت انگیزی بازتابی از احساسات دیگران میشود و کورکورانه امیال و آرزو های دیگران را در خود می پرورانده و بروز میدهیم . هر آنچه می بینیم و می شنویم بدون کم و کاست میشود همان چیزی که میخواهیم  . البته هستند کسانی که  میدانند در این دام افتاده اند ولی توانایی مخالف ندارند چون به شکل تاسف باری چیزی برای جایگزینی و دفاع ندارند .

اما بدتر از آن ترسویی میشود چون من که میدانم چه میخواهم ولی با دستان خود در حال خفه کردن خود هستم .

تظاهرات

برایم عذاب آور نیست  برای آنچه در ذهن و عمل دارید و اینکه من نیز باید چنین کنم . دردناک این تظاهر افسار گسیخته ایست که مانند خوره به جان این ملت افتاده . تظاهری که در آن تفاوت ، و احترام به این تفاوت رنگ می بازد . تظاهری که در آن همه عین هم میشویم و به شکل مضحکی در کنار هم ، همچون چشمان کودکی دروغ گوی به هم چشم میدوزیم و تظاهرات میکنیم !!!

به ناگاه یاد جمله ای از زبان یکی از بازیگران قسمت هفت فصل شش Game Of Thronse میفتم .

کمی ویرایشش میکنم تا بدین شکل شود " ما حتا حیوان هم نیستیم ، حیوان طبق غریزه عمل میکند ! " 

کفش هایم

نگاهش به کفشهایم افتادو گفت : ندیده بودمشان چه زیباست !

گفتم حکایت این خلق است !!!

نقطه آبی کم رنگ 2

میتوانم به راحتی زمین را از دید وویجر یک ببینیم . اینکه معلق در سکوتی عمیق در این فضای بی انتها در حرکتست . با تمام آن هشت میلیارد جمعیتش .

از این فاصله شش میلیارد کیلومتری ، تمام بشریت همراه با دستاورد های انسانی و غیر انسانیش به طور کل از ذهنم پاک میشود . این فاصله خیلی از آن حدی که باید برای انسان افسوس خورد بیشتر است . برای تاسف از خودمان مدار نزدیک زمین کافیست . مدار زمین کافیست تا بفهمیم روی زمین چه مکنیم با خود .
آن نقطه آبی از فاصله شش هزار کیلومتری چیزیست که نمیتوانم احساستم را در قالب جمله بیان کنم .

فقط به ویجر یک حسودیم میشه ...

نقطه آبی کمرنگ 1

تصویر زمین از فاصله شش ملیارد کیلومتری گرفته شده توسط کاوشگر ووجر یک (لکه بسیار کوچک سفید در قسمت سمت راست پایین تصویر، در میانه نوار قهوه‌ای )

 

حاظرم سفر غیر قابل بازگشتی به این فضا داشته باشم ...

باران

چرا زندگی را فراموش کرده ایم؟

انگار فرو رفتن در هرزگی تمدن جدید وظیفه ایست که بر دوش ما سنگینی میکند !

آه که زمان زیادیست که چشمانم باریدن باران بر درختان را ندیده است ،

و صدایش .