آپورچونتی

اینکه مریخ یا هر سیاره دیگری در این فضای سرد ، تاریک و بی پایان با طبیعتی خشن و بدور از حیات در حرکت می باشد یک چیز است و اینکه ساخته ای دست بشر بر روی مریخ در حال گشت و گذار است یک چیز دیگر . اهمیت نه از زاویه ای که معمولاً به آن نگریسته میشود : رباتی برای کشف حیات یا شناخت ما از پیرامون . اهمیت از بعد انسانی .

 در آن طبیعت سرد و سخت و خشن ، آپرچونتی (مریخ نورد ناسا) یکه و تنها بر روی خاک مریخ حرکت میکند و این حرکت آن گرمایی که از لای اصطحکاک مفاصل ربتاتیکش به وجود می آید ، آن هسته کامپیوتریش همه و همه آن جسم به ظاهر بی جان از او حیاتی انسانی میسازد . روحی زنده در مریخ .

یادمه جایی میخواندم زنده بودن میتواند بسیار پیچیده باشد . شاید سنگ هم زنده باشد منتها حرکتش کند و شیوه زندگیش جور دیگه ایست . من باب مقایسه اگر مریخ نورد آپرچونتی روی زمین بود ربانی بود همچون سایر ربات ها که در قیاس با انسان و سایر موجودات بی تشابه با تکه های آهن نبود . ولی همان ربات در تنهای بی حیات مریخ تنها موجود حرکت کننده است ، با هدف . روحیست زنده ، با قلبی گرم ! مگر زنده بودن چیست ...

"مریخ نورد آپرچونتی مدتیست به علن وزش طوفانی سراسری در مریخ و آلوده شدن هوا قادر به شارژ باتری هایش نبوده و به حالت خواب رفته . طوفان تقریباً تمام شده ولی هنوز تماسی ازش دریافت نشده . تیم آپرچونتی در ناسا هنوز امیدوارند بتوانند تماسی با فرزندشان داشته باشند وگرنه مجبور به خداحافظی هستند "

1. در خانه جدید مستقر شدیم و امروز سومین شبست که به صبح خواهیم رساند . بازسازی سختی بود . هیچ موقع برای این سختی ها آماده نبودم و کسی هم به من نگفت . ولی من خواهم گفت .

2. به ایمان سر زدم در طبقه پایین . حس جالبیست که به او دسترسی دارم . منو او وکال و درآمر میتوانیم هر کاری را آماده کنیم به گروه قالب کنیم ! و چه چیزی بهتر از این . به زودی تمرینات خود را از سر خواهم گرفت تا مترونوم های بالا با ریتم های پیچیده . آرام از گروه رفته امیدوارم برگردد جایگذین کردن لید گیتاری با توانایی او و اخلاق خوب و خوش مشرب تقریباً غیر ممکن است . دوچار افسردگی شده . گرفتار روزمرگی همچون من . منتها من سعی میکنم بعضی کارها را با توجه به آینده تاریکش برای خود حفظ کنم . میدانم نتایجم جزئی ، کوتاه مدت است . ولی حس خودم برایم مهم است و آرام این موارد را نمییند . فکر میکند باید جایی دیگری باشد و چون نیست همه چیز را از ریشه میزد . همه را هیچ . اگر چیزی نمیتواند کامل باشد همان بهتر که نباشد . یاد کامو میفتم .

3. ایمان بدن سازی میرود و گاه فوتبال باید استارت هر دو کار را با او بزنم . نگران سلامتیم هستم و اعصاب نابود شده ام .شکمم از سینه هام جلو تر است و فشارم کمی بالا . نیاز به ورزش دارم . خرید دوچرخ را هم در سر دارم . از عمر دوچرخ فعلیم چیزی حدود ده سال میگذرد . 

تولد

تولدم چند روز پیش بود . چیزی درباره اش نمیتوانم بگویم . 

The Best Pessimist - Call the Ambulance

امروز آخرین روزیست که در این خانه هستم . بعد از چهار سال خانه ای برای خود خریدیم .

انتخاب اولم نبود یا حتا دوم و سوم . رشت را دوست ندارم . هیچ موقع دوست نداشته ام . کلاً شلوغی را دوست ندارم . شرایط میتواسنت آنچه من میخواهم باشد ولی نشد .

جز آن دسته از آدم ها نیستم که معتقدند تمام اتفاق هایی که در زندگی هر فرد روی میدهد مسئولش خودش است . البته آنها هم یقیقناً مطلق نگفته اند و من هم مطلقاً نه نگفتم . 

ساده ترین اتفاق ها به متغیرهای زیادی گره خورده .