اصلا هدف از نوشته قبلیمو نمیدونم . یادم نمیاد برای چی نوشتم . فقط اینو میدونم قصدم چیز دیگری بود و این قرار بود مقدمه ای باشه بر موضوع اصلی ولی بعد از نوشتنش از موضوع اصلی منصرق شدم احتمالا خسته شدم یا حال نداشتم . امروز فقط ویرایشش کردم . پر از غلط و غلوط بود و هنوزم هست . جمله ها گاه بی معنی هستن و بد تموم میشن . اما حال ندارم برم درستشون کنم .
فقط میتونم بگم شاید میخواستم از تولیدات هوش مصنوعی حرف بزنم که این روزا سراسر یوتیوب پر شده . این که آیا هوش مصنوعی دزد هستش ؟ یعنی اینکه اگه تمام موسیقی های جهان و گوش بدی و ترکیب اینا چیزی خلق کنی که کسی نتونه بفهمه کی و کجا شنیده آیا دزدی ؟ مگه آهنگساز چطور موسیقی خلق میکنه . آیا از هیچ موسیقی خلق میکنه ؟ آیا چیزایی که گوش داده رو موسیقیش تاثیر نمیزارن ؟ چرا کارهای یک دوره موسیقی شبیه همه ؟ آیا این موضوع نمیتوه ثابت کنه که همه از هم تاثر میگرفتن و فضای موسیقی خلق شده در کارهاشون استفاده میکردن ؟ آیا باید بهشون بگیم دزد ؟
بگذریم . خسته ام . نیاز داشتم کمی بنویسم ولی نه این جور نوشته . میخواستم کمی از خستگیم بنویسم . که دیگه نایی برای جنگیدن ندارم . دوست دارم بخوابم و بلند نشم . و هرآنچه دوست دوست دارم و ندارمو پشت خوابم رها کنم . به چندیل سال قبل خودم فکر میکنم به این سوال کلیدی که کامو در کتاپ افسانه سیزیف مطرح کرد که آیا این جهان ارزش زیستن داره و اینکه آن سال چند دل خوشی ساده و امید های کوچک جواب من به این سوال را بله میکرد . اما الان به طور کل نا امیدم . حس میکنم برای هیچ دارم زندگی میکنم . دیگه چیزی خوشحالم نمیکنه شاید حتا ناراحتم نکنه .