از همه چیز
نوشتن مانند خواندن سخت شده . نمیدونم دنبال بهانه هستم یا این شرایط ، این گیجی و چشمان منتظر ما به تمام شدن نکبتی که در آن گیر کردیم مسبب اصلی هستش ! کوه رفتنم به یادم میاد . این که به دنبال ذره ای آرامش هستم و یا شایدم به دنبال وضعیت جسمانی بهتر . بهتر که نمی شود گفت چون خوب نیست . فشارم بالاست و سعی میکنم با کمی ورزش پایین بیاورمش .
نوشتن همچنان سخت است و آلبوم جدید کنی وین شپرد گوش میدم . همچنان بلوز راک زیباست . گوش دادن به موسیقی هم سخت تر شده به همان اندازه این زندگی هرز تر . دیگر مثل سابق دنبال موسیقی نیستم و رخوت روی دست ها و پاها و گوش هایم ریخته . درآمز زدن خسته ام میکند مانند همه چیز این زندگی که خسته ام میکند . این بین شاید از نگاه کردن به روایت زندگی دیگران به شکل فیلم خسته نمیشوم اینکه میتوانم تحرکی که ندارم را به شکل مصنوعی با تصاویر در ذهنم ایجاد کنم .
با خانومم سریال بازی تاج و تخت را تا فصل هفت دیدم . فصل هشت تمام و کمال پخش شده و به زودی ترس من از افشا شدن پایان این ابر سریال تمام میشود . این یک ماهه از کار زندگی افتاده ایم !به این فکر میکنم که پس از دیدن این سریال چه چیزی برایم باقی میماند ؟ چه چیزی از تمام آن ساعت های ریخته شده به پای این سریال با پفک ها و تخمه ها ، ژله ها ، بستنی ها مانده ؟ یا باید منکر آن لذت نشد . مطمئنا این پایانی برای سریال نیست و با دروغ های بزرگ و کوچک ادامه پیدا میکند .
چای میخورید ؟
...
از خیلی چیزه ها میخواهم بنویسم مثلاً به طرز مسخره ای با اینکه از عمر کامپیوتر جدید دو سال بیشتر نمیگذرد اما دوست دارم به AMD کوچ کنم ! ای ام دی را دوست میدارم و اگر سه ماه صبر میکردم میتوانستم نسل اول ای ام دی رایزن را خریداری کنم . نسلی که شروع انقلاب ای ام دی بود و به تازگی نسل سومش معرفی شده . و هنوز هماننسل اول خرجی به اندازه کل کارکرد یک ماه من قیمت دارد !
دو ماهی عید هنوز در داخل ظرف شیشه ای سالاد خوری هستند . زنده . آبشان را عوض میکنم بیشتر از آنکه خانومم عوض کند . او ماهی را دوست دارد . ولی من نسبت به زنده ماندنش احساس مسئولیت میکنم . آن ها را آنقدر دوست دارم که هیچ گاه نمی خواهمشان !
بلند شدم و نشستم . خوابم می آید با این حال صبح زود بیدار شدم تا صبح تعطیل را برای خود کنم . به لامپ نگاه میکنم و دزدی از محل کار یادم می آید . دزدی به قیمن 60 هزار تومان از دولت ! لذت بخش است . آیا توجیحی دارد ؟ به این فکر میکنم که چطور دولت طلب شش هفت میلیونی من را از سالیان پیش که الا هیچ ارزش ندارد را هنوز پرداخت نکرده ! آیا این دزدی نیست ؟ توجیهی از این بالاتر که چرا روی بدهی های دولت به کارمندانش سودی نمی آید و لی روی طلب هایش سود می آید ! مثل جریمه پرداخت تاخیر در پرداخت اقساط یا جریمه ندادن عوارض بزرگ راه ها !
به این فکر میکنم که با چه نیروی عظیمی و با چه روحیه و با چه آرمان هایی وارد این سیستم شدم و به چی تبدیل شدم ! یک بی انگیزه زیر کار در رو و یک دزد ! سیستم دزد پرور !