Safe House
Version 1.2
این بار در خانه جدید و طرحی دیگر برای زندگی راکد که میرود که تغییری در سطوح فیزیکی قابل رویت در حیات جسمانی من باشد و نباید این برداشت شود که حیات غیر جسمانی نیز دارم ! چون ندارم و بارها گفتم که نمی خواهم که داشته باشم . و یادم می آید دو نفر در کنارم در درون ماشین صحبت هایی در مورد دین داشتند و یکیشان با وجود عدم تقید به اعتقادات مذهبی سعی میکرد منصفانه دین را از آلودگی بزداید ، تلاشی نافرجام همچون کیمیاگری که قصد دارد مفرق را به زر تبدیل کند و حتا آن سخنان نمی توانست نتایج جنبی کیمیاگری را نیز داشته باشد .
و حتا در درون خانه صحبتی شد از شرایط یکسان اسپرم ها برای لقاح و در این نیز علم ساده فراموش میشود که چطور میتوان تمام متغیرهای تاثیرگذار بر روی دو ماده یکسان را شناخت و دقیقاً ایجاد کرد ؟ ساده ترین متغیر غیر قابل تغییر وجود اسپرم ها در موقعیت های مکانی مختلف است و همین امر بسته به نزدیکی و دوری از تخمک شانس آنها را برای بارور کردن بالا می برد . چیزی که دوست عزیزمان به آن بی توجه بود .
خانه امن در حال کامل شدن است و بخش نهایی آن آماده کردن اتاقی برای درامر ! و باز مشکل صدا و خرج کردن های که گاه برای خود من نیز بی خود می نمایاند ، و شاید برای آن باشد که در گذشته آنقدر که میکاشتم درو نمی کردم و شاید همچنان چنین بپندارم ولی قانونی است که اگر هم نباشد الان زاده شده ، قانون چنین میگوید که برای چیزی که میخواهی خرج کن حتا اگر نتوانی به آن برسی !
Explosions In The Sky - Inside It All Feels The Same
و خرج میکنم و از این فریب نمی حراسم حتا اگر واقعیت داشته باشد از این دودلی ها بر سر واقعیت وجودم نمی حراسم ... می حراسم ، چه میتوانم بکنم ! هیچ پس زندگی همین است . زندگی همین روزهاییست که میرود و بهتر است که انسان این روزها را چنین بگذراند " از سر کار بیا ، لیوانی آب جو پر کن ، بر مبل بشین ، مزه کن و سیگاری روشن و به سقف نگاه کن چه قدر سپید است ... ، اوه Fuck درامز من کجاست ؟
David Torn - Do You Ever Feel Cursed
و آیا بین خلاقیت و خالقیت تفاوتیست ؟ ریشه که یکیست اما ظاهراً خلاقیت به نوعی ابتکار در حل آسان تر مسئله و مشکل ها اتلاق میشود و حال آنکه خالق یگانه میشود و مالک . خالق حتا ضعیف ترینشان در ارزش مخلوق ها در درون خود کامل است ، او خالق و توانسته چیزی را نیستی به هستی بیاورد خلاقیتی که به خالق شدن نینجامد شاید نتوان چیز با ارزشی دانستش ! خلاقیت از این رو با ارزش است و از این رو است که بشر ازدیاد نسل میکند بشر خالق میشود و میترسد و مقام خالقیتش را به خدا می دهد چون نمیداند که اول تخم مرغ بوده یا مرغ !
ولی به نظر میرسد چیزی در رابطه خالق و مخلوق وجود دارد ، به نظر میرسد دقیقاً در لحظه بعد از خلق ، خالق مقام خود را تمام کمال از دست میدهد و تمام کاخ خالقیتش فرو میریزد . وجود مخلوق به عنوان موجودیتی جدا از خالق و رابطه اش با او تمام اعتبار و قدرت خالق را به زیر می کشد در واقع با وجود کاری با ارزش ولی هیچ گونه ارزشی ندارد . مخلوق بعد از خلق هستی جدا از خالق پیدا میکند و سوال اینجاست که آیا خالق اجازه خلق مخلوقی را دارد ؟ در واقع خلق هستی مستقل چگونه توجیه پذیر است ؟ جبر موجود در این کار مقام خالق و عملش را بی ارزش میکند ، خالق هیچ گاه نمیتواند حس کامل خدایی داشته باشد ، او نمیتواند ادعای خدایی کند و دقیقاً به همین خاطر است که خدایی وجود ندارد بلکه خالق و خوالقی ناقص وجود دارند که بعد از خلق دیگر با مخلوق خود هیچ فرقی ندارند . ما به دنبال خدایی با ارزش هستیم در حالی که خدا با خلق کردن عملاً خدایی خود را به کنار گذاشت او فقط میتواند بگوید " من فقط یک خالقم نه خداوند " همچون سازنده اتوموبیل!
برمیگردیم به کسی که می پنداشت انسان مسئول کارهای خود است و در جواب کسی که خلاف آن را میدانست و میگفت که ما در جایی به دنیا آمده ایم با فرهنگ و تربیتی خاص ، گفت " که از ریشه با تمام حرف هایت مخالفم " رو کردم به او گفتم تو میخواهی نقش تربیت و محیط را در آنچه انسان میشود انکار کنی ؟ گفت نه ولی .... ! و ولی ..... ولی ..... و ولی های بی خودی که تمام آن جمله اشتباهش را ویران میکرد .
دوقلوهای همسان را می شناسید ؟ دوقلوهای همسان که یا هر دو دختر هستند یا هر دو پسر از لحاظ ژنتیکی کاملاً یکسان هستند هر چند که ممکن ژن های خاصی در یکی فعال و در دیگری غیر فعال باشد اما بیشترین تفاوت آنها در شرایط تربیتی و محیطی حاصل میشود ، تفاوت قد ها در میزان خواب و خوراک ، و خلق خوی بسته به محیط ها و روابط ها شکل میگیرد و تفاوت پیدا میکند در کل چیزی که به آن اعتقاد دارم این است که تفاوت در نوع تجربه های زندگی انسان را میسازد بیشترین میزان شخصیت انسان نه به خاطر ژنوم او بلکه برای تاثیراتیست که از محیط کسب کرده ، امری که بسیاری به آن بی توجه اند .
چنین دوقلوهایی در آزمایشی در دو شرایط مختلف تربیتی و جغرافیایی قرار گرفتند و دارای دو شخصیت و متفاوت شدند ، حتا صورت نیز از طبیعت پیروی میکند . فرظیه ای دارم که می گوید حتا زبان گفتاری انسان ها شکل گونه ها و فک انسان را تغییر میدهد و این چنین برای تفاوت قیافه ها در نژاد های مختلف سهمی برای تفاوت زبان باید قائل شد .
در این صورت نا معقولست که بدانیم همه چیزمان در دست خودمان است و کس و چیز دیگری در شکل زندگی ما شریک نیستند . ما محصول کودکی هایمان هستیم همان زمان هیچ برنامه های نداشتیم و فکرمان به رکاب هایمان بودو خشخش برگ های که زیر چرخ های دو چرخه مان خرد میشد و تکه ای از پلاستیک فریزر که بدور سنگ آهن ربایی پیچیده شده بود و بر روی شن های مدرسه می چرخید و براده های آهن را استخراج میکرد ! فکرمان در شناخت اندام های تناسلیمان بود نه آنکه بیاندیشیم بله قرار است به چه تبدیل شویم ! . آن زمان چشمان حیران ما در حالی که حاله سفیدی دور مردمک چشممان را گرفته بود با سرهایی رو به بالا ، کلام اطرافیانی را که بی توجه به دور بر خود از دهانشان بیرون می آمد را دنبال میکردیم که چیست آن کلمات و کلمات نقش میبست در ذهنمان . آن زمان ها وقتی تلوزیون RTI را برای اخبار ساعت دو شبکه یک روشن میکردیم از تلوزیون چهرهای نوزادان معلول و ناقص بمب هیروشیما را میدیدم که درون شیشه هایی یخ زده به دور محوری فرضی سیصد و شصد درجه می چرخیدند و این چنین تمام نقص هایشان برای ما پیدا می شد حتا یکشان به دجالی ممانست که دینمان وعده ظهورشان را داده " یک چشم در وسط ! " بله و حال بعده ساله ها در ذهنم نقش بسته و انسان پر است از آشوب کودکی .
چطور از ریشه قبول نداری ؟
Wishes of Happiness & Prosperity اسم تراکیست از آلبومی با نام Sacred Spirit زیباست و ارزش گوش دادن را دارد .
کولر به سمت اتاقی قرار خواهد داشت که در حال آماده کردنش هستیم ، جایی که باید بتوانیم از تعداد دسی های قدرت صدا کم کنیم هرچند که به قول یکی از دوستان باید با همسایه ها روابط صمیمی برقرار کرد به طوری که خود خواستار نوازندگی ما باشند البته این به نسبت کمی به میزان روابط عمومی ما بر میگردد و مقدار بسیاز زیادی به نوع نوازندگی ما بر میگردد !